|
هرگونه استفاده از مطالب وبلاگ، در صورت لعن بر خلفاي غاصب، بلامانع بوده و موجب امتنان است. یا علی
|

نوشتار زير برگرفته از كتاب «به رنگ خون» تأليف برادر عزيز جناب آقاي علي لبّاف ميباشد كه توسط عدّهاي از دوستان عزيزم – ارادتمندان بي بي دوعالم و يوسف زهرا عليهما سلام الله – تايپ شده كه اين حقير هم جهت بيان گوشهاي ديگر از مصائب بي بي دوعالم سلام الله عليها و استفاده دوستداران حضرتش در اين ايام حزن انگيز و جانسوز فاطميّه در چند پست به صورت متوالي از آنها استفاده ميبرم.
اميد است مورد قبول و رضايت حضرتش قرار گيرد و مطاعي باشد هر چند اندك جهت آمرزش گناهان و سعادت اخروي كليه عزيزاني كه در اين كار نقش داشتهاند.
اجركم عندالله

اين نوشتار را با يادآوري فتواي مرجع عاليقدر آيه الله العظمي تبريزي درباره مصائب جانگداز حضرت فاطمه زهرا (س) آغاز مي نماييم.
ما هو نظركم في الروايات التي تعرضت الي مالاقته ام الائمه فاطمه الزهراء صلوات الله عليها من ممارسات تعسفيه علي ايدي الحاكمين مثل كسر ضلعها و اسقاط جنينها المسمي بمحسن علي بن علي صلوات الله عليهما و لطمها علي خدها و منعها من البكاء الذي اشتد عليها في ليلها و نهارها بعد فقد ابيها رسول الله صلي الله عليه و آله و ما الي ذالك؟ والحمدلله رب العالمين.
بيداد زمانه, غربت فاطمه (س)
چاپ و توزيع كتاب (الزهراء (س) القدوه[1])[2]
به قلم: سيد محمد حسين فضل الله, چهره سياسي لبنان:
( و هناك بعض الحوادث التي تعرضت لها مما لم تتاكد لنا بشكل قاطع و جازم, كما مساله حرق الدار فعلاً, و كسر الضلع, و اسقاط الجنين و لطم خدها و ضربها…)![3]
پائيز1379
فصلنامه نداي اسلام
شماره 3
چاپ مقاله (فاطمه زهرا از ولادت تا افسانه شهادت):
(برخي آگاهانه يا ناآگاهانه شهادت حضرت فاطمه زهرا (رضي الله عنها) را عنوان مي نمايند, تا از اين رهگذر مظلوميت اهل بيت پيامبر را به اثبات برسانند, غافل از اين كه جعل چنين داستاني…)!
زمستان 1379
فصلنامه نداي اسلام
شماره 4
مصاحبه با محمد جواد حجتي كرماني:
(در روضه خواني ها مخصوصاً در ايام فاطميه, آن چه كه احساسات اهل سنت را جريحه دار مي كند… از صدا و سيما پخش نشود و در مجامع عمومي گفته نشود…)!
تابستان 1380
فصلنامه نداي اسلام
شماره 6
گزارش خطبه هاي نماز جمعه مولوي عبد الحميد:
(آنچه امروز مطرح مي شود و يا نوشته مي شود مورد قبول ما نيست و طبق عقيده ما حضرت فاطمه در بستر خويش وفات نموده و كسي ايشان را به شهادت نرسانده است…)!
پائيز 1380
فصلنامه نداي اسلام
شماره 7
توضيح حوزه علميه دارالعلوم زاهدان درباره مقاله (افسانه شهادت):
(حضرت فاطمه زهرا رضي الله عنها با ان كه درجه و رتبه اش از همه زنان عالم و شهدا برتر استولي رحلتش به صورت طبيعي بوده و …)!
تابستان 1381
روزنامه آفتاب
شماره 668
چاپ مقاله محمد جواد حجتي كرماني با عنوان (ولاي علي (ع) پايه وحدت اسلامي):
(حضرت زهرا (س) پس از رحلت حضرت رسول (ص) چندان غمگين شد كه شب و روز مي گريست و چندان دلسوخته و لاغر و نحيف و به شدت بيمار شد كه پس از اندك مدتي رحلت فرمود.)!
بهار 1382
چاپ و توزيع كتاب (وحدت و شفقت صحابه و اهل بيت)
به قلم: صالح بن عبدالله الدرويش, قاضي دادگاه عالي قطيف:
( اخيراً افسانه شهادت حضرت فاطمه را يافته اند و پر و بال مي دهند.)!
تابستان 1382
سايت اينترنتي (Persian talk)
درج مقاله (دلايل نادرست بودن شهادت حضرت زهرا):
(براي نخستين بار در زمان صفويه داستان دروغين شهادت حضرت زهرا مطرح شد…)!
تابستان 1383
فصلنامه نداي اسلام
شماره 18
گزارش خطبه هاي نماز جمعه مولوي عبدالحميد:
(خطيب جمعه اهل سنت زاهدان در خصوص وفات حضرت فاطمه رض الله عنها كه در چندين سال اخير تحت عنوان شهادت از آن ياد مي كنند و آن را تبليغ مي كنند, فرمودند:
عنوان كردن شهادت و تبليغ كردن آن به اين صورت نه به نفع اسلام است و نه به نفع فريقين شيعه و سني…)!
آنچه ملاحظه فرموديد, دورنمائي بود از شبهه افكني هاي معاصر درباره شهادت صديقه طاهره (س).[4]
و اما درباره موضوع اين نوشتار
برخي شبهات, هرچه لطيف تر بيان شوند, فريبنده تر و خطرناك ترند.
هم كشف و هم استخراج آن ها دشوار تر است و هم پاسخگويي به آن ها مشكل تر.
گاهي تشخيص يك شبهه در لابلاي نوشته هاي يك فرد, مستلزم آگاهي و اشراف كامل بر دستگاه فكري اوست.
پيچيده ترين شبهات, شبهاتي اند كه در قالب تحقيق و پژوهش مطرح مي شوند و ابراز كننده آن ها, از موضوع (جستجوگر كنجكاو) سخن مي راند.
اين سنخ شبهات, هيچ گاه (به طور مستقيم) به انكار يك واقعيت تاريخي رو نمي آورند؛ بلكه شگرد اصلي در طراحي آن ها اين است كه:
خواننده خود را در ترديد و تعجب فرو مي برند.
آن چه در پي خواندن اين گونه شبهات پديد مي آيد, موجي از ترديد, ابهام و شگفتي است كه در نهايت, خواننده را (ناخودآگاه) به سوي انكار سوق مي دهد.
انكاري كه روح را مي خراشد و شايد هيچ گاه بر زبان جاري نشود!!
يكي از همين شبهات, ضمن پرسش و پاسخي كه در شماره 668 از روزنامه آفتاب, به قلم محمد جواد حجتي كرماني درج گرديده, قابل مشاهده است كه متن آن بدين شرح مي باشد:
پرسش:
(در باب ظلم به حضرت زهرا (س) بعد از وفات رسول خدا (ص) چه مي گوئيد؟ علت مرگ حضرت زهرا چه بود؟)[5]
پاسخ حجتي كرماني:
(باري: در مورد وفات حضرت زهرا (س) در منابع متقدم و متاخر از جمله مناقب ابن شهر آشوب (ج 3 ص361) روضه الواعضين ابن فتال نيشابوري(ص181) منتهي الامال محدث قمي (ص99) و اعيان الشيعه سيد محسن امين عاملي (ج1 ص 319) و بسياري از منابع متقدم و متاخر ديگر واژه (وفات) به كار رفته است و بر حسب آن چه در اين گونه منابع آمده است حضرت زهرا (س) پس از رحلت رسول (ص) چندان غمگين شد كه شب و روز مي گريست و چندان دلسوخته و لاغر و نحيف و به شدت بيمار شد كه پس از اندك مدتي رحلت فرمود.
در پاره اي از كتب ناراحتي هاي مربوط به مشاجرات و درگيري هاي پس از وفات رسول خدا (ص) را هم مزيد بر علت كرده اند. اما نمي توان گفت تمام مواردي كه امروز نقل مي شود آنگونه كه آقاي محدثين پنداشته اند, متواتر و اجماعي است… شهادت يا وفات حضرت فاطمه زهرا (س) يك مقوله تاريخي است… و بزرگان شيعه هم كه رحلت آن حضرت را (وفات) ثبت كرده اند, سني نبوده اند.)!
بررسي و تبيين شبهه مندرج در روزنامه آفتاب
نكته يكم)
القا كننده شبهه, رحلت و وفات را (مرگ طبيعي)! معنا نموده و تاكيد بر آن را به منزله انكار (شهادت) دانسته است!
به عبارت ديگر, نامبرده, استفاده از واژه (وفات) درباره حضرت فاطمه زهرا (س) را مترادف با (عدم به شهادت رسيدن ايشان) مي پندارد و بر آن اصرار مي ورزد!
نكته دوم)
القا كننده شبهه, با استناد به استفاده عالمان شيعه از واژه (وفات: مرگ طبيعي!) چنين وانمود مي نمايد كه همه به كار برندگان اين واژه, قائل به (شهيد نشدن) حضرت فاطمه زهرا (س) بوده اند!
نكته سوم)
از آن جايي كه ترجمه وفات به (مرگ طبيعي) و به كار بردن آن براي اشاره به رحلت حضرت زهرا (س) از ابتكارات اهل سنت است, القا كننده شبهه براي دفع هرگونه اتهام, تصريح مي كند:
بزرگان شيعه هم كه رحلت ان حضرت را (وفات) ثبت كرده اند, سني نبوده اند!
همين تاكيد, حاكي از آن است كه وي ـ همانند سنيان ـ (وفات) و (شهادت) را در تضاد با يكديگر مي پندارد و لذا دفاع او از به كار گيري واژه (وفات: مرگ طبيعي!), در واقع كوششي پنهان براي انكار (به شهادت رسيدن حضرت فاطمه زهرا (س) مي باشد!
نكته چهارم)
القا كننده شبهه, دليل درگذشت حضرت فاطمه (س) را به غصه هاي ناشي از فقدان رسول خدا (ص) و اندوه حاصل از فراق آن حضرت (ص) محدود نموده و با (بزرگ نمايي انحصار گرايانه اي) بر آن تاكيد خاص مي ورزد!
نكته پنجم)
القا كننده شبهه, جهت حفظ وجهه علمي خود, به تاثير گذاري برخي ناراحتي هاي مربوط به مشاجرات و درگيري هاي پس از رحلت پيامبر (ص) اشاره مي كند؛ ولي به طور ضمني, وجود اين عوامل (لطمات جسماني) را انكار مي نمايد!
وي براس دستيابي به هدف خود از (سه شيوه) بهره مي برد كه به تفكيك به آن ها اشاره مي نماييم:
شيوه شناسي شبهه افكني حجتي كرماني
شيوه الف)
وي هنگامي كه مي خواهد از (وفات: مرگ طبيعي!) ـ آن هم تنها به دليل غم فراق رسول خدا (ص)ـ سخن بگويد, پس از اشاره به چند كتاب مشهور در ميان شيعيان, مي نويسد:
در بسياري از منابع متقدم و متاخر ديگر, واژه (وفات) به كار رفته است!
بدين ترتيب, عقيده به (مرگ طبيعي: شهيد نشدن) حضرت زهرا (س) را به تعداد زيادي از كتاب هاي شيعيان نسبت مي دهد و براي ديدگاه خود, طرفداران فراواني ترسيم مي نمايد!
شيوه ب)
نامبرده, تصريح به وجود (لطمات جسماني) را به (پاره اي از كتب) نسبت مي دهد و بدين وسيله, چنين وانمود مي نمايد كه:
(در اغلب و اكثر كتاب ها, هيچ اشاره اي به تاثيرگذاري (لطمات جسماني) در رحلت حضرت زهرا (س) نگرديده است!
شيوه ج)
القا كننده شبهه, پس از محكوم نمودن نقل هاي (لطمات جسماني) در درج شدن در (تعداد اندكي از كتاب ها), اين نقل ها را به شدت تضعيف نموده و به انكار تواتر آن ها مي پردازد.
به عبارت ديگر, چنين القا مي نمايد كه:
در صحت و اعتبار (عواملي: لطمات جسماني) كه تنها (پاره اي از كتب) از آن ها ياد نموده اند, شك و ترديد اساسي وجود دارد!
[1] الگو, اسوه, پيشوا.
[2] چاپ: داراالملاك.
[3] ( و برخي حوادث- از آن دسته كه به صورت يقيني و قطعي بر ما ثابت نشده است- وجود دارد كه من با آن ها مخالفت كردم.
همانند مساله تحقق آتش زدن خانه, شكستن پهلو, فرو انداختن جنين و سيلي زدن بر گونه آن بانو و كتك زدن وي…)!
[4] جهت رعايت امانت داري, متن شبهات را بدون ويراستاري نقل نموده ايم.
[5] متن اصلي اين پرسش مربوط به مقاله جناب آقاي جواد محدثين در شماره 377 روزنامه جام جم مي باشد كه با اشاره ضمني به افكار و انديشه هاي انحرافي محمد جواد حجتي كرماني, در مقام مناظره, از وي سوال كرده بود:
(اساساً علت درگذشت آن حضرت چه بود؟ آيا مرگ طبيعي بود؟)
پرسش و پاسخ فوق (به قلم محمد جواد حجتي كرماني, مندرج در روزنامه آفتاب) در واقع, در جهت پاسخگويي به اين سوال نگاشته شده است.