تبليغاتX
Free Image Hosting مصائب بی بی دوعالم علیها السلام
هرگونه استفاده از مطالب وبلاگ، در صورت لعن بر خلفاي غاصب، بلامانع بوده و موجب امتنان است. یا علی

نگاهي به برخي كتب در خصوص مهدي عليه‌السلام

همان طور كه علماي اسلام توجه و عنايت به همه احاديث وارده از رسول گرامي اسلام ]صلي الله عليه و آله[  داشته و كتابهايي در اين رابطه تاليف نموده اند و شروحي را تصنيف كرده اند، در مورد احاديث وارده نسبت به مهدي ]عليه السلام [ نيز عنايت به خرج داده و كتابها نوشته اند.

از جمله «الفكر في ظهور المنتظر» كه شيخ محمد سفاريني (متوفاي 1188 هـ ق ) در كتاب «لوامع الانوار البهيه» و شيخ صديق حسن القنوجي (متوفاي 1307 هـ ق ) در كتاب «الاذاعه لما كان و مايكون بين يدي الساعه» و غيره بيان كرده اند.

و نيز از جمله كساني كه در شأن مهدي ]عليه السلام [ كتاب تاليف نموده «قاضي محمد بن علي شوكاني» است كه وي در كتاب خود به نام «التوضيح في تواتر ما جاء في المهدي المنتظر و الدجال و المسيح» علاوه بر تحقيقي كه در مورد احاديث وارده در خصوص مهدي ]عليه السلام [نموده در مورد حضرت مسيح و دجال نيز تحقيق كرده و كتاب شوكاني را صديق حسن در كتاب خود «الاذاعه» بيان داشته و گفته «شوكاني از كساني است كه در شان مهدي ]عليه السلام [ كتابي تاليف نموده و روايات متواتره در خصوص آن بزرگوار را نقل كرده است.»

                          


ادامه مطلب
+ لعنت فرستاده شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 10:23 بعد از ظهر  توسط   | 

 

علامه شيخ زين الدين عاملي بَياضي قدس سرّه (متوفاي 877 ه‍( از علماي بزرگ شيعه، در كتاب ارزشمند خويش «الصراط المستقيم» چنين مي‌نويسد:

و منها ما رواه البلاذريُّ و اشتهر في الشيعة أنّه حصر فاطمةَ في الباب حتي أسقطتْ مُحسناً.[1]

از جمله آن موارد ]و اعمال ناشايست خليفه‌ي دوّم[ آن مطلبي است كه بلاذري ]از علماي سنّي مذهب و متوفاي 279 ه‍[ نقل كرده و در ميان شيعيان نيز مشهور است كه او ]عمر بن خطّاب[ فاطمه ]عليها السلام[ را ]آن چنان [ بين در و ديوار قرار داد، به طوري كه ]فاطمه عليها السلام، فرزندش[ محسن را سقط نمود.

با جستجو در كتاب‌هاي چاپ شده از بلاذري، مي‌توان به روشني ديد كه چنين مضموني، در اين آثار به چاپ نرسيده است.

بدين ترتيب، مدركي بسيار مهم در موضوع شهادتِ حضرت محسن عليها السلام، از دسترس محققان خارج گرديده و به دست ما نرسيده است.

با كمال تأسّف بايد گفت:

تنها متن موجود درباره‌ي حضرت محسن عليه‌السلام در آثار بَلاذُري، حديثي جعلي مي‌باشد كه حاكي از درگذشت وي در سنّ كودكي است![2]

 

كتماني در پي كتمان

ابن ابي‌الحديد شافعي معتزلي (متوفّاي 656ه‍( از استادش «ابو يحيي جعفر النّقيب»[3] چنين نقل مي‌كند:

اذا كان رسول الله صلي الله عليه و آله و سلّم أباح دم هبّار بنِ الاسود، لانهُ روُّع زينب فالقت ذابطنها، فظهر الحال أنّهُ لو كان حيّاً لأباح دم مَن روَّع فاطمة حتّي القت ذابطنها.

فقلتُ: أروي عنْكَ ما يقوله قومٌ:

«انُّ فاطمة رُوِّعتْ فالقتْ المُحسِنَ»؟

فقال لاتروه عني و لا تَرْوِ عنّي بطلانه، متوقِّفٌ في هذا الموضع.[4]

هنگامي كه ]در فتح مكّه[ رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلّم به كشتن هبّار بن اسود اجازه داده بود، به سبب آنكه وي زينب ]دختر خوانده‌ي رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلّم و از زنان مسلمان[ را ترسانيد، به صورتي كه زينب فرزندي را كه در شكم خود داشت، سقط كرد؛ پس روشن است كه اگر آن حضرت زنده ‌بود، حتما مباح مي‌كرد خون كسي را كه فاطمه ]عليها السلام[ را ترساند تا آنجا كه فرزندي را كه در بطنش داشت، سقط نمود.

]ابن ابي الحديد مي‌گويد:[ گفتم:

آيا از تو روايت كنم قول آن گروه را كه مي‌گويند:

«فاطمه ]عليها السلام[ ترسانده شد پس محسن را سقط كرد»؟

پس ]استاد[ پاسخ مي‌گويد:

از من روايت نكن و بطلان اين ماجرا را نيز از قول من نقل ننما، چرا كه من در اين موضوع توقف نموده‌ام ]و سكوت اختيار مي‌كنم![

بر طبق نقل مورّخين، «هبّار بن اسود» در سال دوّم هجري به زينب حمله كرد و او را به گونه‌اي ترساند كه فرزندش را سقط نمود.

زينب بر اثر اين ماجرا، به خونريزي‌هاي ناپيوسته‌اي مبتلا شد و به دليل همين عارضه، شش سال بعد، يعني در سال هشتم هجري از دنيا رفت.[5] در ادامه‌ي همين رويداد، پيامبر صلي الله عليه و آله و سلّم د  ر ماج راي فتح مكّه كه در رمضان سال هشتم هجري به وقوع پيوست، خون هبّار را مباح دانستند.

                                    

جالب است كه:

ابو يحيي جعفر نقيب، اين دو ماجرا را مشابه يكديگر مي‌بيند و مهاجمين را در برخورد با صدّيقه‌ي طاهره عليها السلام و سقط فرزند آن بانوي بزرگوار (حضري محسن عليه‌السلام ) همانند «هبّار» محكوم به مرگ مي‌نمايد؛ چرا كه او نيز به نيكي دريافته است كه علّت درگذشت صدّيقه‌ي طاهره عليها السلام و زينب يكسان بوده و «سقط فرزندشان» در اثر ايجاد هراس و توليد وحشت توسط مردان مهاجم مي‌باشد.

به راستي فكر مي‌كنيد اين هراس از سوي چه كسي ايجاد شد؟[6]

با كمال تعجّب مشاهده مي‌نماييم:

ابو يحيي جعفر نقيب از ترويج ديدگاه خود درباره‌ي قاتل حضرت فاطمه عليها السلام اجتناب مي‌ورزد و به شاگرد خويش اجازه‌ي نقل آن را نمي‌دهد!

 

جالب‌تر آن‌كه:

ابن كثير (متوفّاي 774ه‍( از علماي متعصب سني زينب را در اين ماجرا «شهيده» مي‌خوانَد و مي‌نويسد:

                        مَاتَتْ شَهيدَةٌ.[7]

آري ابن كثير دمشقي، درگذشت زينب پس از گذشت شش سال از حادثه‌ي سقط فرزندش را «شهادت» مي‌داند؛ ولي عليرغم تشابهي كه ميان دلايل درگشت زينب و حضرت زهرا سلام الله عليها وجود دارد، از مرگ طبيعي صدّيقه‌ي طاهره عليها السلام سخن به ميان مي‌آيد!

چنان‌چه اظهار شده:

«آنچه امروز مطرح مي‌شود و يا نوشته مي‌شود، مورد قبول ما نيست و طبق عقيده‌ي ما حضرت فاطمه (رضي الله عنها) در بستر خويش وفات نموده و كسي ايشان را به شهادت نرسانده است.»![8]

«حضرت فاطمه زهرا رضي الله عنها با آنكه درجه و رتبه‌اش از همه‌ي زنان عالم و شهدا برتر است، ولي رحلتش به صورت طبيعي بوده ... .)[9]

          



1- الصراط المستقيم، بَياضي (متوفاي 877 ه‍( ج3، ص 12 (چاپ المكتبة المرتضويه).

2- از مدارك اهل تسنن: انساب الاشراف، بلاذري (متوفّاي 279 ه‍(، ج3، ص144 (چاپ اعلمي، بيروت).

3- نقيب ابو جعفر يحيي بن محمد بن ابو زيد علوي (متوفاي قبل از 644 ه‍( او به تصريح ابن ابي الحديد معتزلي، مذهب امامي نداشته و از فضائل ابوبكر و عمر دم مي‌زده است.

4- از مدارك اهل تسنن: شرح نهج البلاغه ، ابن ابي الحديد معتزلي (متوفّاي 656 ه‍( ج14، ص 193.

5- از مدارك اهل تسنّن: الإستيعاب، ابن عبدالبر (متوفّاي 463 ه‍( در حاشيه‌ي كتاب الإصابه، ج3، ص312 (چاپ دار احياء التراث العربي).

6- ابراهيم بن سيّار بصري معتزلي، ملّقب به نظّام (موفاي 231 ه‍( در اين ماجرا به صراحت مي‌گويد:

إنَّ عمر ضرب بطن فاطمه ]عليها السلام[ يوم البيعة حتّي القتْ الجنينَ مِنْ بطْنها.

همانا عمر، فاطمه ]عليها السلام[ را در روز بيعت مضروب كرد آن چنان كه وي جنين را در شكم خود سقط نمود.

عبدالقادر بن طاهر بغدادي (متوفّاي 429 ه‍( در كتاب «الرقُ بين الفِرَق»، ص 140-141 (چاپ دارالمعرفة، بيروت)؛ محمد ابن عبدالكريم شهرستاني (متوفاي 548 ه‍( در متاب «الملل و النحل» ج1،‌ص57، (بيروت).

7- از مدارم اه تسنن: البدايه و النهايه، ابن كثير (متوفاي 774ه‍( ج5، ص329 (چاپ دار احياء التراث العربي،‌بيروت) و ص 331 (چاپ دارالكتب العلميه، بيروت)

8- فرازي از خطبه‌هاي نماز جمعه مولوي عبدالحميد، امام جمعه‌ي اهل تسنن زاهدان، به تاريخ 2/8/1380، مندرج در فصلنامه‌ي نداي اسلام، شماره‌ي 6، تابستان 1380، ص 70، تيراژ 7000 نسخه.

9- توضيحي درباره چاپ مقاله «فاطمه زهرا از ولادت تا افسانه‌ي شهادت» فصلنامه‌ي نداي اسلام (زير نظر حوزه‌ي دارالعلوم زاهدان) شماره 7، پاييز 1380، ص3، تيراژ 7000 نسخه.

+ لعنت فرستاده شده در  شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 2:53 قبل از ظهر  توسط شیعه علی (خادم بی بی)  | 

گروهي نا آشنا با فرهنگ امامت، با پيروي از اميالِ نفساني خويش، در صدد برآمده‌اند كه هر آنچه را مخالف خود مي‌يابند، حذف كنند و با سرپوش نهادن بر حقايق، باطل را زينت بخشند و آن را بر جاي حق نشانند. عملي كه جز گمراهي هيچ نتيجه‌اي به همراه نخواهد داشت. ترفند شيطانيِ «حذف و كتمان» حتي به كتاب‌هاي آسماني «تورات و انجيل» نيز راه يافته  است.

«إنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَآ أنْزَلْنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَ الْهُدَي ... أُولائِكَ يَلْعَنَهُمُ اللهُ وَ يَلْعَنَهُمُ اللّاعِنُونَ» (بقره/ 159)

همانا آن گروه ]از اهل كتاب[ كه آيات و دلايل روشن و وسيله‌ي هدايتي را كه فرستاديم، كتمان مي‌كنند، ]و پنهان و مخفي مي‌دارند[ ... خداوند آنها را لعنت مي‌كند و لعنت كنندگان ]از جن و انس و مَلك نيز[ آنان را لعنت مي‌كنند.

نمونه‌ي 1:اللهم العن عمر و عمر و عمر و عمر و عمر و ابوبكر و عمر و ابوبكر و عمر وابوبكر و عمر و ابوبكر و عمر

ابن ابي لحديد شافعي معتزلي (متوفاي 656 هـ) در كتاب معروفِ خويش به نام «شرح نهج البلاغه» به نقل از كتاب «مروّجُ الذّهَب» تأليف مسعودي (متوفاي 346 هـ) چنين مي‌نويسد:[1]

مسعودي مي‌گويد: عروة بن زيد برادرش عبدالله ]بن زبير بن عَوّام[ را در محاصره‌ي بني هاشم در درّه‌اي ]در مكّه[ و جمع‌آوري كردن او هيزم را براي آتش زدن آنان ]در واقع مربوط به سال‌هاي دهه‌ي ششم و هفتم هجري كه آل زبير به دنبال كسب حكومت بودند[ معذور مي‌دانس و مي‌گفت:

او اين كار را براي اين كرد كه تفرقه و پراكندگي ايجاد نشود و مسلمانان با هم اختلاف نكنند و آنان ]بني هاشم[ نيز به اطاعت او درآيند و در نتيجه با هم متّحد شوند؛ همان‌طور كه عمر بن خطاب اين كار را با بني هاشم كرد، وقتي آنان ]امير مؤمنان عليه السلام و صدّيقه‌ي طاهره عليها السلام[ از بيعت با ابوبكر درنگ كردند. پس همانا او هيزم فراهم كرد تا خانه را بر آنها بسوزاند.[2]

همان‌گونه كه مشاهده شد، ابن ابي‌الحديد معتزلي اذعان مي‌كند كه در قرن ششم، در كتاب مسعودي، نام خليفه‌ي دوم به عنوان عامل اصلي ماجراي هجوم به بيت فاطمه عليها السلام و تهديد به آتش زدن آن، آمده است. اما در برخي از چاپ‌هاي امروزينِ كتاب «مروّج الذهب» اين نام حذف گرديده و ماجرا با صيغه‌ي فعل مجهول آمده است.[3]

عروة بن زبير برادرش را وقتي صحبت از ماجراي بني‌هاشم و محاصره كردن او آنان را در درّه و جمع‌آوري كردن او هيزم را براي آتش زدن آنها به ميان مي‌آمد، معذور مي‌دانست و مي‌گفت: او اين كار را كرد تا آنان را با ترساندن، به اطاعت از خود وادار كند؛ همان‌گونه كه در قبل نيز بني هاشم ترسانيده شدند  و براي آتش زدنشان هيزم فراهم و جمع‌آوري شد؛ آن هنگام كه آنان از بيعت با پيشينيان امتناع كردند.[4]

در اين نقل قول، نه تنها نامي از خليفه‌ي دوم نيامده است، بلكه نام خليفه‌ي اول نيز كه اين وقايع به جهت بيعت با او اتّفاق افتاده، حذف گرديده است. اين حذف و تغيير پايان ماجرا نست؛ چرا كه در ساير چاپ‌هاي كتاب «مروّج الذّهب» قسمت آخر روايت تاريخي فوق، «به طور كامل» سانسور شده است!؟

آري كوردلاني كه روشن‌گري ناريخ با عقايدشان سازگار نبوده است، رنج‌هاي دختر پيامبر صلي الله عليه و آله در دفاع از امامِ راستين، علي عليه السلام را ناديده گرفته و حكايت فوق را چنين نقل كرده‌اند:[5]

عروة بن زبير برادرش را وقتي صحبت از ماجراي بني‌هاشم و محاصره كردن او آنان را در درّه و جمع كردن او هيزم را براي آتش زدن آن‌ها به ميان آمد، معذور مي‌دانست و مي‌گفت: او اين كار را كرد تا آنان را با ترساندن، به اطاعت از خود وادار كند؛ هنگامي كه آن‌ها از بيعت با گذشتگان امتناع كردند.[6]

 

تذكر:

با توجه به شيوه‌ي ابن ابي الحديد معتزلي كه مبتني بر تبرئه‌ي خلفا مي‌باشد؛[7] بسيار دور از ذهن است كه او در هنگام نقل از كتاب «مروج الذهب» به شرح نوشته‌ي مسعودي دست يازيده و توضيحاتي را بر متن مندرج در «مرج الذهب» افزوده باشد. بلكه با توجه به «سبك مسعودي در ثبت حوادث تاريخي»[8] بايد گفت:

چاپ‌هاي فعلي كتاب «مروج الذهب» تحريف شده‌اند و متن اصلي نوشتار مسعودي، عيناً همان متني است كه ابن ابي الحديد در كتاب خود نقل كرده است.


1- رجوع كنيد به پيوست يكم.

2- از مدارك اهل تسنن: شرح نهج البلاغه ابن ابي‌الحديد (متوفاي 655 هـ) ج20، ص147، (چاپ اسماعيليان، به تحقيق: محمد ابوالفضل ابراهيم).

3- رجوع كنيد به پيوست دوم.

4- از مدارك اهل تسنّن: مُروجُ الذّهب، مسعودي (متوفاي 346 هـ) ج3، ص 24(چاپ دارالرجاء، مصر، قاهره، 1357 هـ) و جلد3، ص 77 (چاپ دارالهجره، قم) و جلد3، ص86 (چاپ مِيُمْنِيَه).

5- رجوع كنيد به پيوست سوم.

6- از مدارك اهل تسنّن: مروج الذهب، مسعودي (متوفاي 346 هـ) و جل3، ص77 (چاپ دارالاندلس، بيروت) و جلد3، ص86 (چاپ دارالفكر، بيروت)

7- نمونه‌هاي آن در پستهاي بعدي خواهد آمد

8- او در كتاب ديگرش به نام «اثبات الوصيّه» صفحه‌ي 155 به صراحت آمده مي‌نويشد:

فَوَجَّهُوا الي منزله فهَجَمُوا عليه و أحْرَقُوا بابَه واسْتخرَجوُهُ منه كَرهاً و ضَغَطوا سيِّدَةَ النِّساءِ بِالبابِ حتّي أسْقَطَتْ مُحْسِناً.

به سمت منزل او ]علي عليه السلام[ شتافتند و به او يورش بردند و درِ خانه‌اش را به آتش كشيدند و او را به زور از خانه بيرون آوردند و سرور زنان را پشت در ]كوبيدند و[ فشردند به طوري كه ]فرزندش[ محسن را سقط نمود.

+ لعنت فرستاده شده در  دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 12:3 بعد از ظهر  توسط شیعه علی (خادم بی بی)  | 

 

پس از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، دو جریان به روشنی شکل گرفت:

1-      اسلام واقعی و مورد رضایت خداوند (تشیّع) به امامتِ امیر مؤمنان علی علیه‌السلام.

2-      اسلام ظاهری، برای تثبیت قدرت و حفظ مقامِ اجتماعی، به امامت ائمّه‌ی گمراهی (اسلام خلفا)

اولین مدافع اسلام واقعی و راستین، حضرت صدّیقه‌ی کبری  فاطمه‌ی زهرا سلام الله علیها بود که در مقام دفاع از حریم امامت امیر مؤمنان علی علیه‌السلام ندا سر داد:

                  « فَقاتِلُوا أئِمّةَ الکُفرِ»[1]

                  پس با امامان کفر (و بی ایمانی) بجنگید.

خلیف‌ی اوّل، برای خاموش کردن این فریاد، دستور هجوم به خانه‌ی دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله (بیت فاطمه علیها السلام) را صادر کرد و خطاب به مهاجمان، فرمان حمله داد.

                  قال ائتنی به بأعنف العنف.[2]

                  إن أبَوا فَقاتِلهُم.[3]

گفت: او ]علی بن ابیطالب علیه‌السلام [ را به شدیدترین نحو ممکن  ]و به هر صورت، به جهت اخذ بیعت[ به نزد من بیاور.

اگر]برای بیعت کردن از خانه خارج نشدند و [ امتناع کردند، پس با آنان به نبرد بپرداز.

تاریخ، نحوه‌ی اجرای این دستور را چنین بازگو می‌کند:

فدعا بالحطب و قال: و الذی نفس عُمَرَ بیدهَ لتخرجنَّ أو لاحرقنَّها علی مَن فیها.

فقیل له: یا أبا حفصٍ ! إنَّ فیها فاطمة !

قال: و إن. [4]

پس ]رهبر مهاجمان[ هیزم طلب کرد و گفت: به خدایی که جان عُمُر در دست اوست، یا قطعا خارج می‌شوی، یا اینکه حتما آن ]خانه[ را بر سر هر که در آن است، به آتش می‌کشم.

پس به او گفتند: ای اباحفص[5] ! در این خانه، فاطمه است!

پاسخ گفت: حتی اگر او باشد.

سرانجام، شهادت آن بانوی مظلومه علیها السلام، سرکردگان این اسلام ظاهری را شادمان کرد؛ چرا که می‌دیدند رهبر اسلام واقعی – امیر مؤمنان علی علیه‌السلام – بی یار و یاور مانده است.

ماتت فاطمة فجاء نساء رسول الله صلی الله علیه و آله کلهن الی بنی هاشم فی العزاء الا عائشه، فإنها لم تأت أظهرَت مرضا و نُقِل إلی علیٍّ علی عنها کلام یدلُّ علی السّرورِ.[6]

فاطمه ]علیها السلام[ از دنیا رفت، پس تمامی زنان رسول خدا صلی الله علیه و آله برای عزاداری به بنی‌هاشم ملحق شدند جز عایشه؛ پس او نیامد و بیماری را بهانه کرد.

و به ]امیر مؤمنان[ علی علیه‌السلام از عایشه خبری رسید که دلالت بر شادی او ]از شهادت حضرت زهرا علیهم‌السلام السلام[ داشت.

***

با گذر ایّام و ورق خوردن صفحات تاریخ، پیروان ائمه‌ی کفر و گمراهی (پیروان مکتب خلفا)، به جای «شمشیرها» و «آتشی» که خانه‌ی یادگار نبوّت صلی الله علیه و آله را احاطه کرده بود، «قلم» و «مرکب» را نشاندند و این، آغاز فصل تازه ای در غربت آن یادگار پیامبر صلی الله علیه و آله و سلاله‌ی پاک او علیهم السلام شد و اینک، طوفان‌هایی از جعل و تحریف و تندبادهایی از تهمت و افتخاندان نبوا را هدف گرفته است.

این نوشتار، در تلاش است نمونه‌هایی از ترفندِ «قلمِ نا اهلان» را معرفی کند تا گوشه‌ای از ابعاد مظلومیّت صدّیقه‌ی طاهره علیها السلام نمایان گردد.

انشاء الله



1- نوبه/12. این آیه‌ی کریمه فرازی از خطبه‌ی مشهور به «فدکیّه» می‌باشد که ان بانوی بهشتی علیها السلام در اعتراض به وقایع و رخدادهای پس از از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله در مسجد نبوی ایراد فرمودند.

این قسمت از خطبه را عالم بزرگوار شیعی ابوالحسن اِربلی (متوفای 692 هـ) به نقل از کتاب «السقیفه و فدک» تألیف مورخ سنی ابوبکر احمد بن عبدالعزیز جوهری (متوفای 323 هـ) آورده است. (ر.ک: متن کامل خطبه: کشف الغمّه، ج1، ص492-497)

2- از مدارک اهل سنت: انساب الاشراف، احمد ابن یحیی بلاذری (متوفای 289 هـ) ج1، ص587 و ج2، ص269 (چاپ دارالفکر، بیروت).

3- از مدارک اهل سنت: العقد الفرید، ابن عبد ربّه اندلسی (متوفای 328 هـ) ج4، ص242 (چاپ دارالکتاب العربی) و ج4، ص259 (چاپ مکتبة النهضة المصریه) تاریخ ابی الفداء، ابوالفداء (متوفای 732 هـ) ج1، ص156 اعلام النساء، عمر رضا کحاله (متوفای 1984 م)، ج4، ص 115-116.

4- از مدارک اهل تسنّن: الامامه و السیاسه، ابن قُتَیبه دِینَوَری (متوفای 276 هـ) ص18 الفتوح ابن اعثم کوفی(متوفای 314 هـ) ج1، ص 13- 14 السقیفه و فدک، ابوبکر جوهری (متوفای 323 هـ) و به نقل از او: شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید (متوفای 656 هـ) ج6، ص11-12 روضة الصفا، میرخواند (متوفای قرن 9 هـ) ج2، ص595-597.

5- کنیه خلیفه‌ی دوم.

6- از مدارک اهل تسنّن: شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید (متوفای 656 هـ) ج9، ص198.

+ لعنت فرستاده شده در  دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 3:16 قبل از ظهر  توسط شیعه علی (خادم بی بی)  |