تبليغاتX
Free Image Hosting مصائب بی بی دوعالم علیها السلام
هرگونه استفاده از مطالب وبلاگ، در صورت لعن بر خلفاي غاصب، بلامانع بوده و موجب امتنان است. یا علی

 

مادر! مرا از عاشورا مترسان. مرا به كربلا دلداري مده.

عاشورا اينجاست! كربلا اينجاست!

اگر كسي جرأت كرد در تب و تاب مرگ پيامبر، خانه‌ي دخترش را آتش بزند، فرزندان او جرأت مي‌كنند، خيمه‌هاي ذراري پيغمبر را آتش بزند.

من بچه نيستم مادر!

شمشيرهايي كه در كربلا به روي برادرم كشيده مي‌شود، ساخته‌ي كارگاه سقيفه است. نطفه‌ي اردوگاه ابن سعد در مشيمه‌ي سقيفه منعقد مي‌شود.

اگر علي اينجا تنها نمانْد كه حسين در كربلا تنها نمي‌ماند.

حسين در كربلا مي‌خواهد با دليل و آيه اثبات كند كه فرزند پيامبر است. پيامبري كه تو در خانه‌ي او و در حريم او مورد تعدي قرار گرفتي.

تعدي به حريم فرزند پيامبر سنگين‌تر است يا نوه‌ي پيامبر؟

مادر! در كربلا هيچ زني ميان در و ديوار قرار نمي‌گيرد.

خوت گفته‌اي ما حداكثر تازيانه مي‌خوريم، امّا ميخ آهنين بدنهايمان را سوراخ نمي‌كند.

مادر! وقتي تو را از پشت در بيرون كشيدند، من ميخ‌هاي خونين را ديدم.

نگو گريه نكن مادر! بايد مرد در اين مصيبت، بايد هزار بار جان داد و خاكستر شد.

ما سخت‌جاني كرده‌ايم كه تا كنون زنده مانده‌ايم.

نگو كه روزي سخت‌تر از عاشورا نيست.

در عاشورا كودك شش‌ماهه به شهادت مي‌رسد، امّا تو كودك نيامده‌ات – محسن‌ات- به شهادت رسيد.

من ديدم كه خودت را در آغوش فضّه انداختي و شنيدم كه به او گفتي:

-             فضّه مرا بگير كه محسنم را كشتند.

پيش از اين اگر كسي صدايش را در خانه‌ي پيامبر بالا مي‌برد، وحي نازل مي‌شد كه «پايين بياوريد صدايتان را»

اگر كسي پيامبر را به نام صدا مي‌كرد، وحي مي‌آمد كه «نام پيامبر  را با احترام بياوريد.»

هنوز آب تغسيل پيامبر خشك نشده، خانه‌اش را آتش زدند. آن آتش كه عصر عاشورا به خيمه‌ها مي‌گيرد، مبدأش اينجاست.

دختر اگر درد مادرش را نفهمد كه دختر نيست.

من كربلا را ميان در و ديوار ديدم وقتي كه ناله‌ي تو به آسمان بلند شد.

بعد از اين هيچ كربلايي نمي‌تواند مرا اينقدر بسوزاند.

شايد خدا مي‌خواهد مرا براي كربلا تمرين دهد تا كاروان اسرا را سرپرستي كنم، امّا اين چه تمريني است كه از خود مسابقه مشكل‌تر است؟

در كربلا دشمن به روشني خيمه‌ي كفر علم مي‌كند[1]، امّا اينها با پرچم اسلام آمدند، گفتند از فتنه مي‌هراسيم، فتنه بدتر از اين؟ ديگر چه مي‌خواست بشود؟

كدام انحراف ايجاد نشد؟ كدام جنايات به وقوع نپيوست؟ كدام حريم شكسته نشد؟ كاش كار به همين‌جا تمام مي‌شد.

تو را كه تا مرز شهادت سوق دادند، تو را كه از سر راه برداشتند، تازه به خانه ريختند.

پدر كه تو را ديد، برق غيرت در چشمهاي خشمناكش درخشيد، خندق‌وار حمله برد، عمر را بلند كرد و بر زمين كوبيد، گردن و بيني‌اش را به خاك ماليد و چون شير غرّيد:

-      اي پسر صهّاك! قسم به خدايي كه محمد را به پيامبري برانگيخت، اگر مأمور به صبر و سكوت نبودم، به تو مي‌فهماندم كه هتك حرمت پيامبر يعني چه؟

و باز خندق‌وار از روي او بلند شد تا خشم، عنان حلمش را تصاحب نكند.

امّا ... امّا ...   تداعي‌اش جگرم را خاكستر مي‌كند.

امّا به خود نيامدند و از رو نرفتند، عمر و غلامش قُنفُذ و ابن خزائه و ديگران، ريسمان در گردن پدر افكندند تا او را براي بيعت گرفتن به مسجد ببرند.

ريسمان در گردن خورشيد. طناب بر گلوي حق. مظلوميّت محض.

 

 



1- لا خَبَرٌ جَاءٌ وَ لاوَحْيٌ نَزَل- يزيد

 

+ لعنت فرستاده شده در  دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 6:5 قبل از ظهر  توسط شیعه علی (خادم بی بی)  | 

 

 

 

 

«ماشیءٌ کانَ زَوَّرتُهَ فِی الطَّریق الّا اَتی بِهِ اَو بِاَحسَنَ مِنهُ»

پیامبر پیش از این گفته بود:

«امت من را این دسته از قزیش هلاک خواهند کرد»

پرسیده بودند:

-       تکلیف مردم در این شرایط چیست؟

فرموده بود:

-       ای کاش می‌توانستند از آن بر کنار بمانند.[1]

قرار بر این شده بود که ابوبکر، حکومت را به عمر و ابوعبیده جراح تعارف کند و آنها با تواضع آن را به او برگردانند.

ابوبکر بعد از اتمام سخنرانی گفت:

-       یا با عمر یا با ابوعبیده جراح بیعت کنید و کار را تمام کنید.

عمر گفت:

-       نه به خدا ما هیچکدام با وجود شما این کار را نمی‌کنیم. دستت را پیش بیاور تا با تو بیعت کنیم.

ابوبکر بی‌درنگ دست پیش آورد و اول عمر، و بعد ابوعبیده‌ی جراح و بعد سالم غلام حذیفه با او بیعت کردند. سپس عمر با زبان تازیانه از مردم خواست که وحدت مسلمین را نشکنند و با خلیفه‌ی پیامبر بیعت کنند.

پدر هنوز در کار تغسیل و تدفین پیامبر بود که از بیرون در صدای الله اکبر آمد.

پدر مبهوت از عباس پرسید:

-       عمو معنی این تکبیر چیست؟

عباس گفت:

-       یعنی آنچه نباید بشود، شده است.[2]

 

آنچه پدر کرد، غفلت و غیبت نبود، عین حضور بود. در آن لحظه هر کس پیش پیامبر نبود، غایب بود. غیبت و حضور نسبی است. وقتی که دین خدا بر زمین مانده است، با دین و در کنار دین بودن، عین حضور است. هر که نباشد، دچار وسوسه و دسیسه می‌شود. کسی که با چراغ و در کنار چراغ است که راه را گم نمی‌کند.

ماه باید در آسمان باشد و از خورشید نور بگیرد، به خاطر کرم شب‌تابی که نباید خود را به زمین برسانند. ابرهای تیره از سقف سقیفه گذشتند و خانه‌ی پیامبر را احاطه کردند، همهمه در بیرون در شدت گرفت و در آنچنان کوفته شد که ستونهای خانه‌ی پیامبر لرزید.

-       بیرون بیایید. بیرون بیایید و گرنه همه‌تان را آتش می‌زنیم.

صدا، صدای عمر بود.

تو با یک دنیا غم از جا بلند شدی و به پشت در رفتی، اما در را نگشودی.

-       تو را با ما چه کار؟ بگذار عزاداریمان را بکنیم.

باز هم فریاد عمر بود:

-       علی، عباس و بنی‌هاشم، همه باید به مسجد بیایند و با خلیفه‌ی پیغمبر بیعت کنند.

-       کدام خلیفه؟ امام و خلیفه‌ی مسلمین که اینجا بالای سر پیغمبر است.

-       مسلمین با ابوبکر بیعت کرده‌اند، در را باز کن و گر نه آتش می‌زنم.

یک نفر به عمر گفت:

-       اینکه پشت در ایستاده، دختر پیغمبر است، هیچ می‌فهمی چه می‌کنی؟ خانه‌ی رسول الله ...

عمر دوباره نعره کشید:

-       این خانه را با هر که در آن است، آتش می‌زنم.

بزودی هیزم فراهم شد و آتش از سر و روی خانه بالا رفت.

تو همچنان پشت در ایستاده بودی و تصور می‌کردی به کسی که گوشهایش را گرفته می‌توان گفت که هدیت چیست؟ خیر کجاست و رسالت چگونه است.

در خانه تنی چند از اصحاب رسول الله هم بودند، اما هیچ کس به اندازه‌ی تو شایسته‌ی دفاع از حریم پیامبر نبود.

تو حلقه میان نبوت و ولایت بودی، برترین واسطه و بهترین پیوند میان رسالت و وصایت.

محال بود کسی نداند آنکه پشت در ایستاده، پاره تن رسول الله است.

هنوز زود بود برای فراموش شدن این حدیث پیامبر که:

-       فاطمه بضعه منی فمن آذاها فقد آذانی و من آذانی فقد آذالله.

فاطمه پاره تن من است، هر که او را بیازارد، مرا آزرده است و هر کس مرا بیازارد خدا را.

وقتی آتش از در خانه خدا بالا رفت، عمر، آتش بیار معرکه‌ی ابوبکر، آنچنان به در حریم نبوت لگد زد که فریاد تو از میان در و دیوار به آسمان رفت.

 


 



1- ماجرای سقیفه به نقل از خصائص مسند احمد. صفحه 24 چاپ مصر.

2- انساب الاشراف صفحه 582 (زندگانی فاطمه شهیدی، ص 108).

+ لعنت فرستاده شده در  چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 5:32 بعد از ظهر  توسط شیعه علی (خادم بی بی)  | 

هیچکس آیا توانسته است غم فاطمه را – سلام الله علیها – در سوگ پدر به تصویر بکشد، جز ناله های بیت الاحزان فاطمه؟

در اندوه جگرسوز علی علیه السلام در مواجهه با فاطمه ی میان در و دیوار و گاه شستن صورت نیلی و بازوی کبود فاطمه، هیچ هنرمند عارفی توانسته است مرثیه بسراید آنچنانکه از عمق رنج آدمی در چروک های پیشانی علی علیه السلام خبر دهد و وسعت غم های خلقت را در پهنای اشک علی بشناسد و بشناساند جز باز اشک پنهانی علی؟

هیچ کس را یارای آن بوده است که آلام محض زینب را به هنگام دیدار سر برادر بر بام نیزه ها بیان کند، جز خون جاری از سر مبارک زینب؟

اگر زینب سلام الله علیها با مشاهده ی سر برادر، حسین، روحی فداه، سلامت سر خویش را تاب آورده بود و سر بر ستون کجاوه نکوبیده بود، چه کسی عشق را، درد و هجران در آفرینش تفسیر می کرد؟

اینها دردهایی است که نویسنده را – اگر احساس داشته باشد – خاکستر می کند و فلم را – اگر به تعداد درختان عالم باشد – می سوزاند و دفتری به پهنای گیتی را آتش می زند.

سوز اشکهای فاطمه، هنوز پای عارفان را در بیت الاحزان او سست می کند و کمر ابرار را می شکند و آتش به جان اولیاء الله می اندازد.

معاذ الله که رشحه ی هیچ قلمی بتواند با اشک سوزناک علی به هنگام شستن پیکر فاطمه برابری کند. کجاست اسماء؟

از او بپرسید، فرشتگانی که در اشکهای آن هنگام علی به تبرک غسل می کردند، بال و پرشان نسوخت؟

 

+ لعنت فرستاده شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 2:56 قبل از ظهر  توسط شیعه علی (خادم بی بی)  |