تبليغاتX
Free Image Hosting مصائب بی بی دوعالم علیها السلام
هرگونه استفاده از مطالب وبلاگ، در صورت لعن بر خلفاي غاصب، بلامانع بوده و موجب امتنان است. یا علی

گروهي نا آشنا با فرهنگ امامت، با پيروي از اميالِ نفساني خويش، در صدد برآمده‌اند كه هر آنچه را مخالف خود مي‌يابند، حذف كنند و با سرپوش نهادن بر حقايق، باطل را زينت بخشند و آن را بر جاي حق نشانند. عملي كه جز گمراهي هيچ نتيجه‌اي به همراه نخواهد داشت. ترفند شيطانيِ «حذف و كتمان» حتي به كتاب‌هاي آسماني «تورات و انجيل» نيز راه يافته  است.

«إنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَآ أنْزَلْنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَ الْهُدَي ... أُولائِكَ يَلْعَنَهُمُ اللهُ وَ يَلْعَنَهُمُ اللّاعِنُونَ» (بقره/ 159)

همانا آن گروه ]از اهل كتاب[ كه آيات و دلايل روشن و وسيله‌ي هدايتي را كه فرستاديم، كتمان مي‌كنند، ]و پنهان و مخفي مي‌دارند[ ... خداوند آنها را لعنت مي‌كند و لعنت كنندگان ]از جن و انس و مَلك نيز[ آنان را لعنت مي‌كنند.

نمونه‌ي 1:اللهم العن عمر و عمر و عمر و عمر و عمر و ابوبكر و عمر و ابوبكر و عمر وابوبكر و عمر و ابوبكر و عمر

ابن ابي لحديد شافعي معتزلي (متوفاي 656 هـ) در كتاب معروفِ خويش به نام «شرح نهج البلاغه» به نقل از كتاب «مروّجُ الذّهَب» تأليف مسعودي (متوفاي 346 هـ) چنين مي‌نويسد:[1]

مسعودي مي‌گويد: عروة بن زيد برادرش عبدالله ]بن زبير بن عَوّام[ را در محاصره‌ي بني هاشم در درّه‌اي ]در مكّه[ و جمع‌آوري كردن او هيزم را براي آتش زدن آنان ]در واقع مربوط به سال‌هاي دهه‌ي ششم و هفتم هجري كه آل زبير به دنبال كسب حكومت بودند[ معذور مي‌دانس و مي‌گفت:

او اين كار را براي اين كرد كه تفرقه و پراكندگي ايجاد نشود و مسلمانان با هم اختلاف نكنند و آنان ]بني هاشم[ نيز به اطاعت او درآيند و در نتيجه با هم متّحد شوند؛ همان‌طور كه عمر بن خطاب اين كار را با بني هاشم كرد، وقتي آنان ]امير مؤمنان عليه السلام و صدّيقه‌ي طاهره عليها السلام[ از بيعت با ابوبكر درنگ كردند. پس همانا او هيزم فراهم كرد تا خانه را بر آنها بسوزاند.[2]

همان‌گونه كه مشاهده شد، ابن ابي‌الحديد معتزلي اذعان مي‌كند كه در قرن ششم، در كتاب مسعودي، نام خليفه‌ي دوم به عنوان عامل اصلي ماجراي هجوم به بيت فاطمه عليها السلام و تهديد به آتش زدن آن، آمده است. اما در برخي از چاپ‌هاي امروزينِ كتاب «مروّج الذهب» اين نام حذف گرديده و ماجرا با صيغه‌ي فعل مجهول آمده است.[3]

عروة بن زبير برادرش را وقتي صحبت از ماجراي بني‌هاشم و محاصره كردن او آنان را در درّه و جمع‌آوري كردن او هيزم را براي آتش زدن آنها به ميان مي‌آمد، معذور مي‌دانست و مي‌گفت: او اين كار را كرد تا آنان را با ترساندن، به اطاعت از خود وادار كند؛ همان‌گونه كه در قبل نيز بني هاشم ترسانيده شدند  و براي آتش زدنشان هيزم فراهم و جمع‌آوري شد؛ آن هنگام كه آنان از بيعت با پيشينيان امتناع كردند.[4]

در اين نقل قول، نه تنها نامي از خليفه‌ي دوم نيامده است، بلكه نام خليفه‌ي اول نيز كه اين وقايع به جهت بيعت با او اتّفاق افتاده، حذف گرديده است. اين حذف و تغيير پايان ماجرا نست؛ چرا كه در ساير چاپ‌هاي كتاب «مروّج الذّهب» قسمت آخر روايت تاريخي فوق، «به طور كامل» سانسور شده است!؟

آري كوردلاني كه روشن‌گري ناريخ با عقايدشان سازگار نبوده است، رنج‌هاي دختر پيامبر صلي الله عليه و آله در دفاع از امامِ راستين، علي عليه السلام را ناديده گرفته و حكايت فوق را چنين نقل كرده‌اند:[5]

عروة بن زبير برادرش را وقتي صحبت از ماجراي بني‌هاشم و محاصره كردن او آنان را در درّه و جمع كردن او هيزم را براي آتش زدن آن‌ها به ميان آمد، معذور مي‌دانست و مي‌گفت: او اين كار را كرد تا آنان را با ترساندن، به اطاعت از خود وادار كند؛ هنگامي كه آن‌ها از بيعت با گذشتگان امتناع كردند.[6]

 

تذكر:

با توجه به شيوه‌ي ابن ابي الحديد معتزلي كه مبتني بر تبرئه‌ي خلفا مي‌باشد؛[7] بسيار دور از ذهن است كه او در هنگام نقل از كتاب «مروج الذهب» به شرح نوشته‌ي مسعودي دست يازيده و توضيحاتي را بر متن مندرج در «مرج الذهب» افزوده باشد. بلكه با توجه به «سبك مسعودي در ثبت حوادث تاريخي»[8] بايد گفت:

چاپ‌هاي فعلي كتاب «مروج الذهب» تحريف شده‌اند و متن اصلي نوشتار مسعودي، عيناً همان متني است كه ابن ابي الحديد در كتاب خود نقل كرده است.


1- رجوع كنيد به پيوست يكم.

2- از مدارك اهل تسنن: شرح نهج البلاغه ابن ابي‌الحديد (متوفاي 655 هـ) ج20، ص147، (چاپ اسماعيليان، به تحقيق: محمد ابوالفضل ابراهيم).

3- رجوع كنيد به پيوست دوم.

4- از مدارك اهل تسنّن: مُروجُ الذّهب، مسعودي (متوفاي 346 هـ) ج3، ص 24(چاپ دارالرجاء، مصر، قاهره، 1357 هـ) و جلد3، ص 77 (چاپ دارالهجره، قم) و جلد3، ص86 (چاپ مِيُمْنِيَه).

5- رجوع كنيد به پيوست سوم.

6- از مدارك اهل تسنّن: مروج الذهب، مسعودي (متوفاي 346 هـ) و جل3، ص77 (چاپ دارالاندلس، بيروت) و جلد3، ص86 (چاپ دارالفكر، بيروت)

7- نمونه‌هاي آن در پستهاي بعدي خواهد آمد

8- او در كتاب ديگرش به نام «اثبات الوصيّه» صفحه‌ي 155 به صراحت آمده مي‌نويشد:

فَوَجَّهُوا الي منزله فهَجَمُوا عليه و أحْرَقُوا بابَه واسْتخرَجوُهُ منه كَرهاً و ضَغَطوا سيِّدَةَ النِّساءِ بِالبابِ حتّي أسْقَطَتْ مُحْسِناً.

به سمت منزل او ]علي عليه السلام[ شتافتند و به او يورش بردند و درِ خانه‌اش را به آتش كشيدند و او را به زور از خانه بيرون آوردند و سرور زنان را پشت در ]كوبيدند و[ فشردند به طوري كه ]فرزندش[ محسن را سقط نمود.

+ لعنت فرستاده شده در  دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 12:3 بعد از ظهر  توسط شیعه علی (خادم بی بی)  |