تبليغاتX
Free Image Hosting مصائب بی بی دوعالم علیها السلام
هرگونه استفاده از مطالب وبلاگ، در صورت لعن بر خلفاي غاصب، بلامانع بوده و موجب امتنان است. یا علی
یکی از کاربران شبهاتی مطرح نموده که عینا آن را آورده سپس پاسخ می دهم

نویسنده: حقگو

پنجشنبه 30 فروردين1386 ساعت: 8:10

اغلب دوستان بر این باورند که وبلاگ شما عامل تفرقه بین شیعه و سنی است و یکی از معاندین نظام و از گروه منحرف حجتیه هستید که در پوشش دینداری و حزب اللهی بودن وارد معرکه شده اید . اگر غیر از این بود در این سالی که مقام معظم رهبری سال اتحاد ملی نامیدند اقدام به درج مطالب تفرقه انگیز نمی کردید . من به عنوان یک شیعه از تمامی برادران اهل سنت معذرت می خواهم که افرادی بی منطق و تندرو که در هر دو مذهب وجود دارند سبب توهین به مقدسات مذاهب دیگر می شوند . بیایید برای آمرزش این افراد دست به دعا برداریم و از گناهشان بگذریم باشد که خداوند نیز از گناه این نادانان بگذرد . خوب است کمی از مردم لبنان یاد بگیریم که شیعه و سنی در کنار هم و با اتحادی مثال زدنی در مقابل دشمن ایستادند

 

در اين پست، بر خلاف روال وبلاگ، كه پاسخ‌گويي شبهات نيست و شما براي پاسخ به شبهاتتون مي‌تونيد به سايتها و وبلاگهايي كه در اين زمينه تخصصي‌تر كار مي‌كنند، بريد كه چندتايي از اونا در قسمت پيوندهاي وبلاگ «لعنت فرستندگان به خلفاي سه گانه» قرار دادم. حرفهای خودمونی بچه شیعه  و جواب به شبهات اهل تسنن.

و يه تشكر از كاربري كه خودش رو «حقگو»! معرفي كرده بدهكارم چون با لعنت‌هايي كه در چهار پنج پست آخري فرستاده، دو لطف انجام داده. اول اينكه لعنت‌هاي فرستاده شده بر عمر رو رونقي دگر داده و دوم اينكه نظرات وبلاگ منو زيادتر كرده كه باز هم از ايشون تشكر مي‌كنم و خواهش مي‌كنم كه باز هم از اين كارها بكنه.

اما بعد،

ابتدا مي‌خواهم بدانم اين اغلب دوستان!! منظور چه كساني هستند كه تا كنون آثاري از خود به يادگار نگذاشته‌اند؟؟!!

دوماً اگر كسي حرف حق زد با برچسب شما دشمنان اهل بيت عليهم السلام مخالف نظام نمي‌شه آن هم نظامي كه با خون هزاران شهيد آبياري شده و امثال من، هم در جبهه و هم در پشت جبهه آنچه در توان داشته‌ايم را در طبق اخلاص گذاشته و خواهيم گذاشت. سوماً من كاري به گروه يا حزبي نداشته و آنچه تا كنون بيان نموده‌ام، همگي منطبق بر آيات و روايت، هم به نقل از شيعه و هم اهل سنّت بوده است و خواهد بود و نيازي ندارم در قبال پوششي!!!! وارد «معركه»! شوم.

در بعد، انسجام ملي به معني «شيعه، سني بشود»، نيست و شما كاربر گرامي ابتدا بايد از كلمه‌اي كه بر زبان جاري مي‌كني اطلاع كافي داشته باشي بعد اظهار نظر كني.

در جايي ديگر گفته‌اي « من به عنوان یک شیعه از تمامی برادران اهل سنت معذرت می خواهم ...». بايد به اطلاع عزيزاني كه اكنون اين مطالب را مطالعه مي‌فرمايند برسانم كه:

1-   اگر براي گفته‌هايت ارزش قائل هستي، پس چرا در كامنت‌هايي كه در وبلاگ‌هاي مختلف مي‌گذاري، هيچ‌گونه اثر و آدرسي از خودت نمي‌گذاري تا بتوانيم بيشتر با هم آشنا شويم؟

2-      به نظر من اسمي كه براي خودت انتخاب كرده‌اي كاملاً برعكس و نابجاست و بهتر بود يك پيشوند «نا» هم به آن اضافه مي‌كردي.

3-   با اين اوصاف و سخن‌ها، به نظر من شيعه نيستي. يا:   الف) وهابي هستي.  ب) سنّي هستي     ج) الف و ج !     د) يهودي هستي.

4-   پس جمله‌ات را من اين‌طور اصلاح ‌مي‌كنم: « من به عنوان یک وهابي، سنّي،  وهابي سنّي، چه مي‌دونم يهودي، ...   از تمامی برادران!! اهل سنت، معذرت می خواهم ...  »

5-   اگر «منظورت از مذاهب ديگر»،  غير شيعه است، بايد به عرض برسانم كه پيامبر گرامي اسلام هنگامي كه در بستر بيماري بودند و لحظات آخر عمر شريفشان بود، فرمودند:

«انّي تاركُ فيكم الثّقلين، كتاب الله و عترتي. لم يفترقا حتي يردا علي الحوض»

من دو چيز گرانبها در بين شما به وديعه مي‌گذارم. كتاب خدا (قرآن) و اهل بيتم.

وقتي كه عمر عليه اللعنة و العذاب بر مسند غصب خلافت تكيه داد، به خاطر اينكه ذهن مردم را از جناياتي كه در راه رسيدن به اين مسند، انجام داده بود دور كند، گفت: «حَسبُنا كتاب الله» و همچنين بيم داد مردم را از ذكر و بازگو كردن احاديث نبوي. و گفت در مسجد بنشينيد و براي هم قصّه!!! تعريف كنيد.[1]

پس بهتر است شما به جاي اينكه خود را شيعه جا بزنيد و مواظب !! كلاه ديگران باشي تا آن را باد نبرد، دستت روي سرِ خودت باشد چرا كه باد كلاهت را برده و خودت هنوز نمي‌داني و حالا كه من هم مي‌گويم،‌ باز نمي‌داني كه نمي‌داني. اين عمل شما مرا به ياد اين شعر مي‌اندازد كه:

آن‌كس كه نداند، كه نداند كه نداند                در جهل مركّب ابدالدهر بماند

در مورد دعا هم بايد بگويم كه دعاي زير، بهترين دعا براي ما و شماست:

ما به محبين علي و عمر        هيچ نگوئيم ز خير و ز شر
حشر محبين علي با علي        حشر محبين عمر با عمر

فكر مي‌كنم خيلي منصفانه باشد.
در پايان براي اينكه وظيفه‌ي شيعيان را به شما و ديگران يادآور شوم، خواهش مي‌كنم قبول زحمت نموده و چند پست پايين‌تر را نگاهي بياندازيد
«حقايق پنهان قسمت اول» و همچنين كمي پايين‌تر مطلب « لعن و بیزاری خداوند از عمر و ابوبکر و وعده عذاب الهی» و كمي ديگه پايين‌تر « اگر حلال زاده‌ای و شیر پاک خورده‌ای» خلاصه مطالب پستهاي قبلي رو اگه خونده باشي، با وجود سنّي بودن، چون همه از منابع خودتون (اهل سنّت)مدرك آوردم متقاعد مي‌شي اگه ضمن اينكه ادعا مي‌كني «حقگو» هستي، «حق‌بين» هم باشي.

قضاوت با خوانندگان عزيز و گرامي

 

 



1- اتقان سيوطي – و همچنين: كتاب «تأويل مختلف الحديث» اثر ابن قُتيبه دينوري، بيروت، دارالكتاب العلميه، ص 41.

+ لعنت فرستاده شده در  پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 6:29 بعد از ظهر  توسط شیعه علی (خادم بی بی)  | 

 

مادر! مرا از عاشورا مترسان. مرا به كربلا دلداري مده.

عاشورا اينجاست! كربلا اينجاست!

اگر كسي جرأت كرد در تب و تاب مرگ پيامبر، خانه‌ي دخترش را آتش بزند، فرزندان او جرأت مي‌كنند، خيمه‌هاي ذراري پيغمبر را آتش بزند.

من بچه نيستم مادر!

شمشيرهايي كه در كربلا به روي برادرم كشيده مي‌شود، ساخته‌ي كارگاه سقيفه است. نطفه‌ي اردوگاه ابن سعد در مشيمه‌ي سقيفه منعقد مي‌شود.

اگر علي اينجا تنها نمانْد كه حسين در كربلا تنها نمي‌ماند.

حسين در كربلا مي‌خواهد با دليل و آيه اثبات كند كه فرزند پيامبر است. پيامبري كه تو در خانه‌ي او و در حريم او مورد تعدي قرار گرفتي.

تعدي به حريم فرزند پيامبر سنگين‌تر است يا نوه‌ي پيامبر؟

مادر! در كربلا هيچ زني ميان در و ديوار قرار نمي‌گيرد.

خوت گفته‌اي ما حداكثر تازيانه مي‌خوريم، امّا ميخ آهنين بدنهايمان را سوراخ نمي‌كند.

مادر! وقتي تو را از پشت در بيرون كشيدند، من ميخ‌هاي خونين را ديدم.

نگو گريه نكن مادر! بايد مرد در اين مصيبت، بايد هزار بار جان داد و خاكستر شد.

ما سخت‌جاني كرده‌ايم كه تا كنون زنده مانده‌ايم.

نگو كه روزي سخت‌تر از عاشورا نيست.

در عاشورا كودك شش‌ماهه به شهادت مي‌رسد، امّا تو كودك نيامده‌ات – محسن‌ات- به شهادت رسيد.

من ديدم كه خودت را در آغوش فضّه انداختي و شنيدم كه به او گفتي:

-             فضّه مرا بگير كه محسنم را كشتند.

پيش از اين اگر كسي صدايش را در خانه‌ي پيامبر بالا مي‌برد، وحي نازل مي‌شد كه «پايين بياوريد صدايتان را»

اگر كسي پيامبر را به نام صدا مي‌كرد، وحي مي‌آمد كه «نام پيامبر  را با احترام بياوريد.»

هنوز آب تغسيل پيامبر خشك نشده، خانه‌اش را آتش زدند. آن آتش كه عصر عاشورا به خيمه‌ها مي‌گيرد، مبدأش اينجاست.

دختر اگر درد مادرش را نفهمد كه دختر نيست.

من كربلا را ميان در و ديوار ديدم وقتي كه ناله‌ي تو به آسمان بلند شد.

بعد از اين هيچ كربلايي نمي‌تواند مرا اينقدر بسوزاند.

شايد خدا مي‌خواهد مرا براي كربلا تمرين دهد تا كاروان اسرا را سرپرستي كنم، امّا اين چه تمريني است كه از خود مسابقه مشكل‌تر است؟

در كربلا دشمن به روشني خيمه‌ي كفر علم مي‌كند[1]، امّا اينها با پرچم اسلام آمدند، گفتند از فتنه مي‌هراسيم، فتنه بدتر از اين؟ ديگر چه مي‌خواست بشود؟

كدام انحراف ايجاد نشد؟ كدام جنايات به وقوع نپيوست؟ كدام حريم شكسته نشد؟ كاش كار به همين‌جا تمام مي‌شد.

تو را كه تا مرز شهادت سوق دادند، تو را كه از سر راه برداشتند، تازه به خانه ريختند.

پدر كه تو را ديد، برق غيرت در چشمهاي خشمناكش درخشيد، خندق‌وار حمله برد، عمر را بلند كرد و بر زمين كوبيد، گردن و بيني‌اش را به خاك ماليد و چون شير غرّيد:

-      اي پسر صهّاك! قسم به خدايي كه محمد را به پيامبري برانگيخت، اگر مأمور به صبر و سكوت نبودم، به تو مي‌فهماندم كه هتك حرمت پيامبر يعني چه؟

و باز خندق‌وار از روي او بلند شد تا خشم، عنان حلمش را تصاحب نكند.

امّا ... امّا ...   تداعي‌اش جگرم را خاكستر مي‌كند.

امّا به خود نيامدند و از رو نرفتند، عمر و غلامش قُنفُذ و ابن خزائه و ديگران، ريسمان در گردن پدر افكندند تا او را براي بيعت گرفتن به مسجد ببرند.

ريسمان در گردن خورشيد. طناب بر گلوي حق. مظلوميّت محض.

 

 



1- لا خَبَرٌ جَاءٌ وَ لاوَحْيٌ نَزَل- يزيد

 

+ لعنت فرستاده شده در  دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 6:5 قبل از ظهر  توسط شیعه علی (خادم بی بی)  | 

دلا تا باغ سنگي ، در تو فروردين نخواهد شد

به روز مرگ ، شعرت سوره ياسين نخواهد شد

 

فريبت مي دهند اين فصل ها ، تقويم ها ، گل ها

ز اسفند شما پيداست ، فروردين نخواهد شد !

 

مگر در جستجوي ربناي تاز ه اي باشيم

و گرنه صد دعا زين دست ، يک نفرين نخواهد شد

 

مترسانيدمان از مرگ ، ما پيغمبر مرگيم

خدا با ما که دلتنگيم سر سنگين نخواهد شد

 

به مشتاقان آن شمشير سرخ شعله ور در باد

بگو تا انتظار اين است ، اسبي زين نخواهد شد !

 

+ لعنت فرستاده شده در  دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 3:40 قبل از ظهر  توسط شیعه علی (خادم بی بی)  |