|
هرگونه استفاده از مطالب وبلاگ، در صورت لعن بر خلفاي غاصب، بلامانع بوده و موجب امتنان است. یا علی
|
پس از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، دو جریان به روشنی شکل گرفت:
1- اسلام واقعی و مورد رضایت خداوند (تشیّع) به امامتِ امیر مؤمنان علی علیهالسلام.
2- اسلام ظاهری، برای تثبیت قدرت و حفظ مقامِ اجتماعی، به امامت ائمّهی گمراهی (اسلام خلفا)
اولین مدافع اسلام واقعی و راستین، حضرت صدّیقهی کبری فاطمهی زهرا سلام الله علیها بود که در مقام دفاع از حریم امامت امیر مؤمنان علی علیهالسلام ندا سر داد:
« فَقاتِلُوا أئِمّةَ الکُفرِ»[1]
پس با امامان کفر (و بی ایمانی) بجنگید.
خلیفی اوّل، برای خاموش کردن این فریاد، دستور هجوم به خانهی دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله (بیت فاطمه علیها السلام) را صادر کرد و خطاب به مهاجمان، فرمان حمله داد.
قال ائتنی به بأعنف العنف.[2]
إن أبَوا فَقاتِلهُم.[3]
گفت: او ]علی بن ابیطالب علیهالسلام [ را به شدیدترین نحو ممکن ]و به هر صورت، به جهت اخذ بیعت[ به نزد من بیاور.
اگر]برای بیعت کردن از خانه خارج نشدند و [ امتناع کردند، پس با آنان به نبرد بپرداز.
تاریخ، نحوهی اجرای این دستور را چنین بازگو میکند:
فدعا بالحطب و قال: و الذی نفس عُمَرَ بیدهَ لتخرجنَّ أو لاحرقنَّها علی مَن فیها.
فقیل له: یا أبا حفصٍ ! إنَّ فیها فاطمة !
قال: و إن. [4]
پس ]رهبر مهاجمان[ هیزم طلب کرد و گفت: به خدایی که جان عُمُر در دست اوست، یا قطعا خارج میشوی، یا اینکه حتما آن ]خانه[ را بر سر هر که در آن است، به آتش میکشم.
پس به او گفتند: ای اباحفص[5] ! در این خانه، فاطمه است!
پاسخ گفت: حتی اگر او باشد.
سرانجام، شهادت آن بانوی مظلومه علیها السلام، سرکردگان این اسلام ظاهری را شادمان کرد؛ چرا که میدیدند رهبر اسلام واقعی – امیر مؤمنان علی علیهالسلام – بی یار و یاور مانده است.
ماتت فاطمة فجاء نساء رسول الله صلی الله علیه و آله کلهن الی بنی هاشم فی العزاء الا عائشه، فإنها لم تأت أظهرَت مرضا و نُقِل إلی علیٍّ علی عنها کلام یدلُّ علی السّرورِ.[6]
فاطمه ]علیها السلام[ از دنیا رفت، پس تمامی زنان رسول خدا صلی الله علیه و آله برای عزاداری به بنیهاشم ملحق شدند جز عایشه؛ پس او نیامد و بیماری را بهانه کرد.
و به ]امیر مؤمنان[ علی علیهالسلام از عایشه خبری رسید که دلالت بر شادی او ]از شهادت حضرت زهرا علیهمالسلام السلام[ داشت.
***
با گذر ایّام و ورق خوردن صفحات تاریخ، پیروان ائمهی کفر و گمراهی (پیروان مکتب خلفا)، به جای «شمشیرها» و «آتشی» که خانهی یادگار نبوّت صلی الله علیه و آله را احاطه کرده بود، «قلم» و «مرکب» را نشاندند و این، آغاز فصل تازه ای در غربت آن یادگار پیامبر صلی الله علیه و آله و سلالهی پاک او علیهم السلام شد و اینک، طوفانهایی از جعل و تحریف و تندبادهایی از تهمت و افتخاندان نبوا را هدف گرفته است.
این نوشتار، در تلاش است نمونههایی از ترفندِ «قلمِ نا اهلان» را معرفی کند تا گوشهای از ابعاد مظلومیّت صدّیقهی طاهره علیها السلام نمایان گردد.
انشاء الله
1- نوبه/12. این آیهی کریمه فرازی از خطبهی مشهور به «فدکیّه» میباشد که ان بانوی بهشتی علیها السلام در اعتراض به وقایع و رخدادهای پس از از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله در مسجد نبوی ایراد فرمودند.
این قسمت از خطبه را عالم بزرگوار شیعی ابوالحسن اِربلی (متوفای 692 هـ) به نقل از کتاب «السقیفه و فدک» تألیف مورخ سنی ابوبکر احمد بن عبدالعزیز جوهری (متوفای 323 هـ) آورده است. (ر.ک: متن کامل خطبه: کشف الغمّه، ج1، ص492-497)
2- از مدارک اهل سنت: انساب الاشراف، احمد ابن یحیی بلاذری (متوفای 289 هـ) ج1، ص587 و ج2، ص269 (چاپ دارالفکر، بیروت).
3- از مدارک اهل سنت: العقد الفرید، ابن عبد ربّه اندلسی (متوفای 328 هـ) ج4، ص242 (چاپ دارالکتاب العربی) و ج4، ص259 (چاپ مکتبة النهضة المصریه) – تاریخ ابی الفداء، ابوالفداء (متوفای 732 هـ) ج1، ص156 – اعلام النساء، عمر رضا کحاله (متوفای 1984 م)، ج4، ص 115-116.
4- از مدارک اهل تسنّن: الامامه و السیاسه، ابن قُتَیبه دِینَوَری (متوفای 276 هـ) ص18 – الفتوح ابن اعثم کوفی(متوفای 314 هـ) ج1، ص 13- 14 – السقیفه و فدک، ابوبکر جوهری (متوفای 323 هـ) و به نقل از او: شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید (متوفای 656 هـ) ج6، ص11-12 – روضة الصفا، میرخواند (متوفای قرن 9 هـ) ج2، ص595-597.

به نام خدای محمد
![]()
![]()
![]()
![]()
ماه فرو ماند از جمال محمــــــــــــد سرو نباشد به اعتدال محمــــــــــد
قدر فلک را کمال و منزلتی نیست در نظر قدر با کمال محمـــــــــد
17 ربیع الاوال سالروز منور شدن زمین و زمینیان به قدوم مبارک و پر خیر و برکت خاتم پیغمبران و بهترین خلقان پدر گرامی یگانه بانوی مکرمه کون و مکان حضرت محمد مصطفی بر عاشقان ولایت امیرالمؤمنین و دشمن دشمنان ایشان و صدیقهی طاهره و بر فرزند برومند ایشان حضرت ولیعصر روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء مبارک باد

میلاد با سعادت ششمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت
و رئیس مذهب جعفری ، صادق آل محمد امام جعفر صادق علیهم السلام بر یوسف دلربای فاطمه و ارادتمندان و محبین بیت نبوت تبریک و تهنیت باد.


«ماشیءٌ کانَ زَوَّرتُهَ فِی الطَّریق الّا اَتی بِهِ اَو بِاَحسَنَ مِنهُ»
پیامبر پیش از این گفته بود:
«امت من را این دسته از قزیش هلاک خواهند کرد»
پرسیده بودند:
- تکلیف مردم در این شرایط چیست؟
فرموده بود:
- ای کاش میتوانستند از آن بر کنار بمانند.[1]
قرار بر این شده بود که ابوبکر، حکومت را به عمر و ابوعبیده جراح تعارف کند و آنها با تواضع آن را به او برگردانند.
ابوبکر بعد از اتمام سخنرانی گفت:
- یا با عمر یا با ابوعبیده جراح بیعت کنید و کار را تمام کنید.
عمر گفت:
- نه به خدا ما هیچکدام با وجود شما این کار را نمیکنیم. دستت را پیش بیاور تا با تو بیعت کنیم.
ابوبکر بیدرنگ دست پیش آورد و اول عمر، و بعد ابوعبیدهی جراح و بعد سالم غلام حذیفه با او بیعت کردند. سپس عمر با زبان تازیانه از مردم خواست که وحدت مسلمین را نشکنند و با خلیفهی پیامبر بیعت کنند.
پدر هنوز در کار تغسیل و تدفین پیامبر بود که از بیرون در صدای الله اکبر آمد.
پدر مبهوت از عباس پرسید: 
- عمو معنی این تکبیر چیست؟
عباس گفت:
- یعنی آنچه نباید بشود، شده است.[2]
آنچه پدر کرد، غفلت و غیبت نبود، عین حضور بود. در آن لحظه هر کس پیش پیامبر نبود، غایب بود. غیبت و حضور نسبی است. وقتی که دین خدا بر زمین مانده است، با دین و در کنار دین بودن، عین حضور است. هر که نباشد، دچار وسوسه و دسیسه میشود. کسی که با چراغ و در کنار چراغ است که راه را گم نمیکند.
ماه باید در آسمان باشد و از خورشید نور بگیرد، به خاطر کرم شبتابی که نباید خود را به زمین برسانند. ابرهای تیره از سقف سقیفه گذشتند و خانهی پیامبر را احاطه کردند، همهمه در بیرون در شدت گرفت و در آنچنان کوفته شد که ستونهای خانهی پیامبر لرزید.
- بیرون بیایید. بیرون بیایید و گرنه همهتان را آتش میزنیم.
صدا، صدای عمر بود.
تو با یک دنیا غم از جا بلند شدی و به پشت در رفتی، اما در را نگشودی.
- تو را با ما چه کار؟ بگذار عزاداریمان را بکنیم.
باز هم فریاد عمر بود:
- علی، عباس و بنیهاشم، همه باید به مسجد بیایند و با خلیفهی پیغمبر بیعت کنند.
- کدام خلیفه؟ امام و خلیفهی مسلمین که اینجا بالای سر پیغمبر است.
- مسلمین با ابوبکر بیعت کردهاند، در را باز کن و گر نه آتش میزنم.
یک نفر به عمر گفت:
- اینکه پشت در ایستاده، دختر پیغمبر است، هیچ میفهمی چه میکنی؟ خانهی رسول الله ...
عمر دوباره نعره کشید:
- این خانه را با هر که در آن است، آتش میزنم.
بزودی هیزم فراهم شد و آتش از سر و روی خانه بالا رفت.
تو همچنان پشت در ایستاده بودی و تصور میکردی به کسی که گوشهایش را گرفته میتوان گفت که هدیت چیست؟ خیر کجاست و رسالت چگونه است.
در خانه تنی چند از اصحاب رسول الله هم بودند، اما هیچ کس به اندازهی تو شایستهی دفاع از حریم پیامبر نبود.
تو حلقه میان نبوت و ولایت بودی، برترین واسطه و بهترین پیوند میان رسالت و وصایت.
محال بود کسی نداند آنکه پشت در ایستاده، پاره تن رسول الله است.
هنوز زود بود برای فراموش شدن این حدیث پیامبر که:
- فاطمه بضعه منی فمن آذاها فقد آذانی و من آذانی فقد آذالله.
فاطمه پاره تن من است، هر که او را بیازارد، مرا آزرده است و هر کس مرا بیازارد خدا را.
وقتی آتش از در خانه خدا بالا رفت، عمر، آتش بیار معرکهی ابوبکر، آنچنان به در حریم نبوت لگد زد که فریاد تو از میان در و دیوار به آسمان رفت.