|
هرگونه استفاده از مطالب وبلاگ، در صورت لعن بر خلفاي غاصب، بلامانع بوده و موجب امتنان است. یا علی
|
هر کس که بگوید که تبری ضرر است او را نه ز دین و نه ز ایمان خبر است
فرزنـــد عـلــی اگــر تبــــــــــری نکند فرزند علی نیست ز نسل عمر است
خب دوستان عزیز در حال نزدیک شدن به عید غدیر ثانی سالروز به درک واصل شدن آن ولدالزّنا و حرامزاده خلیفه دوم کفار و جاهلان عمر بن صهّاک هستیم.
همانطور که بهتون قول داده بودم در این پست به حسب و نسب عمر میپردازیم تا دیگران بدانند که این زنازاده واقعا ولدالزنا بوده است.
از مولای ما امام صادق علیهالسلام روایت شده است که فرمودند:
صهّاک جاریه و کنیز عبدالمطلب بود و صاحب عقب و باسن بزرگی بود و مشغول چرانیدن شترها بود . اصل او حبشی بود و میل به نکاح و ازدواج داشت. پس چشم «نُفَیل» پدربزرگ عمر به او افتاد و شیفتهی او گشت و عاشق او شد و در چراگاه با او مباشرت و نزدیکی نمود. پس او هم آبستن به خطاب شد.
وقتی خطاب به دنیا آمد و بزرگ شد و به حد بلوغ رسید، یک نگاهی به مادر خود صهّاک کرد. پس کفلو باسن بزرگ مادر را پسندید و از آن متعجب شد در این هنگام بر روی مادر قرار گرفت. پس او آبستن شد به دختری به نام «حنتمه». صهاک از اهل خود ترسید و او را در میان پارچه پشمی قرار داد و او را بین چهارپایان مکه انداخت.
در این هنگام هشام بن مغیره بن ولید او را یافت و به منزل خود برد و او را بزرگ نمود و نام حنتمه را برای او انتخاب کرد. و در میان عرب رسم بوده که هر کس یتیمی را بزرگ کند او را فرزند خود میخواند. وقای حنتمه بالغ شد، خطاب به او نظر کرد و میل به سوی او پیدا کرد و از هشام او را خواستگاری نمود و با او ازدواج کرد و عمر از او متولد شد.
و خطاب، پدر عمر و جد عمر و دائی عمر است و حنتمه مادر او و خواهر او و عمه او بوده است.
حال قضاوت با شما خواننده گرامی آیا چنین کسی که نسل اندر نسل زنازاده هستند، شایسته خلافت هستند؟
عمر لعنت الله علیه همان کسی است که هنگامی که آیه حرمت شراب نازل شد گفت این سخت ترین چیز برای من است.
عمر لعنت الله علیه همان کسی است که به خاطر مستی چندین رکعت به نماز اضافه کرد و مردم احمق و نادان پشت سر او نماز می خواندند.
عمر لعنت الله علیه همان کسی است که در لحظات به درک واصل شدن درخواست شراب کرد.
باز هم قضاوت با شما خواننده گرامی که آیا کسی که دائمالخمر بوده شایسته خلافت بر مسلمین را دارد؟
و هزاران چرای دیگر و اما و اگر.
پس:
لعن الله عمر لعن الله ثم ابابکر و عمر لعن الله ثم عثمان و عمر لعن الله ثم معاویه خر لعن الله ثم یزید کره خر لعن الله ثم عمر ثم عمر.
اللهم خلّدهم و خلّاهم فی سقر
آمین یا رب العالمین
با سلام به همه ارادتمندان بی بی دوعالم
باید خدمت دوست عزیزی که همراهی اوبکر در غار با پیامبر را برای وی فضیلت میشمارند، عرض کنم که تو که ادعا میکنی چقدر با آیات قرآن آشنا هستی و از علم صرف و نحو و لغت عربی چیزی بلدی یا نه؟
البته تو این وبلاگ من قصد ندارم به شبهات پاسخ بدم. چون تو این وبلاگ وظیفهی من چیز دیگهای هست. در مورد آیه غار اگر اهل علم باشی و به کتب خود اهل سنت مراجعه کنی متوجه خواهی شد که ابوبکر از کجا میفهمید که پیامبر صلی الله علیه و آله قصد خارج شدن از شهر را دارند؟ غیر از این هست که در کتاب خود اهل سنت هست که در شب لیله المبیت که مشرکین مکه قصد به قتل رساندن پیامبر را داشتند به غیر حضرت علی علیهالسلام و ابوبکر و خاندان که لعنت خداوند بر او و بر آبا و اجدادش باد کسی دیگر اطلاع نداشت. و باز همه اتفاق نظر دارند که حضرت علی علیهالسلام جان مبارک خویش را در خطر انداختند و برای حفظ جان شریف پیامبر در بستر به جای ایشان خوابیدند.
حال این سؤال پیش میآید که ابوبکر از کجا میدانست؟ پاسخ بسیار واضح است چون خودش از قبل طراح نقشه قتل پیامبر بود و سر راه پیامبر صلی الله علیه و آله کشیک میداد تا به مشرکین اطلاع دهد که پیامبر صلی الله علیه و آله چون از نفاق او مطلع بود با خودشان او را بردند تا چنین کاری نکند. در غار هم وقتی مشرکین به دهانه غار آمدند میخواست با دراز کردن پای خود کفار را خبر دهد که به اذن خدا عقربی پای او را نیش زد و او نتوانست به نقشهی شوم خود جامهی عمل بپوشاند.
البته شرک و نفاق و کفر ابوبکر و عمر لعنت الله علیهما واضح و آشکار است فقط اندکی عقل سلیم لازم دارد تا به راحتی از روی ظاهر آیاتی مثل همین آیهی غار پی به نفاق چنین ملعونینی برد.
در پایان اگه بیشتر میخوای بدونی یه وبلاگ هست که در خمین موردها مناظره میکنند برو و ببین شاید متنبه شوی.
در مورد لعنت کردن هم خودت و امثال تو مریض هستید که به کیش چنین منافقینی درآمده و اسلام راستین را گم کردهاید.
باز هم میگم تو این وبلاگ وظیفه من پاسخگویی به چرندیات نیست. پس لطفاً خفه.
پس رفتم به خدمت حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام تا که آن حضرت را تهنیت و مبارکباد گوئیم به آنکه منافق کشته شد و به عذاب حقتعالی واصل گردید. چون حضرت مرا دید فرمود:
ای حذیفه ایا در خاطر داری آن روزی را که آمدی به نزد سید من رسول خدا صلی الله علیه و آله و و من و دو سبط او حسن و حسین علیهما السلام نزد او نشسته بودیم و با او غذا میخوردیم پس تو را دلالت کرد بر فضیلت این روز؟
گفتم: بلی ای برادر رسول خدا صلی الله علیه و آله . حضرت فرمودند: به خدا سوگند که این روزی است که حقتعالی در آن دیدهی آل رسول را روشن گردانید و من برای این روز هفتاد و دو نام میدانم. حذیفه عرض کرد:
یا امیرالمؤمنین میخواهم که این نامها را از شما بشنوم. حضرت فرمودند:
این روز، روز استراحت است که مؤمنان از شرّ آن منافق امان یافتند.
1. روز زایل شدن کرب و غم است. و روزغدیر ثانی است.
2. روز تخفیف گماهان شیعیان است.
3. روز اختیار نیکوئی است برای مؤمنان.
4. روز برداشتن قلم از شیعیان است.
5. روز در هم شکستن بنای کفر و عداوت است.
6. روز عافیت است.
7. روز برکت است.
8. روز طلب خونهای مؤمنان است.
9. روز عید بزرگ است.
10. روز مستجاب شدن دعاست.
11. روز موقف اعظم است.
12. روز وفای به عهد است.
13. روز شرط است.
14. روز کندن جامه سیاه است.
15. روز ندامت ظالمان است.
16. روز شکسته شدن شوکت مخالفان است.
17. روز نفی هموم است.
18. روز فتح است.
19. روز عرض اعمال کافر است.
20. روز قدت خداست.
21. روز عفو از گناهان شیعیان است.
22. روز فرح ایشان است.
23. روز توبه است.
24. روز انابت به سوی حقتعالی است.
25. روز زکات بزرگ است.
26. روز فطر دوم است.
27. روز اندوه یاغیان است.
28. روز گِرِه خوردن آب دهان در گلوی مخالفن است.
29. روز خشنودی مؤمنان است.
30. روز عید اهل بیت است.
31. روز ظفر یافتن بنیاسرائیل است بر فرعون.
32. روز مقبول شدن اعمال شیعیان است.
33. روز پیش فرستادن تصدقات است.
34. روز زیادتی مثوبات است.
35. روز قتل منافق است.
36. روز وقت معلوم است.
37. روز سرور اهل بیت است.
38. روز شهود است.
39. روز قهر بر دشمن است.
40. روز خراب شدن بنیاد ضلالت است.
41. روزی است که ظالم انگشت ندامت به دندان میگزد.
42. روز تنبیه است.
43. ر.ز شرم است.
44. روز خنک شدن دلهای مؤمنان است.
45. روز برطرف شدن پادشاهی منافقان است.
46. روز توفیق اهل ایمان است.
47. روز رهایی مؤمنان است از شر کافران.
48. روز مظاهره است.
49. روز مفاخراه است.
50. روز قبول اعمال است.
51. روز تبجیل و تعظیم است.
52. روز نحله و عطاست.
53. روز شکر حقتعالی است.
54. روز یاری مظلومان است.
55. روز زیارت کردن مؤمنان است.
56. روز محبت کردن به ایشان است.
57. روز رسیدن به رحمتهای الهی است.
58. روز پاک گردانیدن اعمال است.
59. روز فاش کردن رازهاست.
60. روز برطرف کردن بدعتهاست.
61. روز ترک گناهان کبیره است.
62. روز ندا کدن به حق است.
63. روز عبادت است.
64. روز موعظه و نصیحت است.
65. روز انقیاد پیشوایان دین است.
و ...
حذیف گوید: سپس از خدمت امیرالمؤمنین علیهالسلام برخاستم و گفتم اگر درنیابم از افعال خیر و آنچه امید ثواب از آن دارم مگر محبت این روز و دانستن فضیلت این روز هر آینه منتهای آرزوی من خواهد بود.
پس محمد و یحیی راویان این حدیث گفتند که : چون این حدیث را از احمد بن اسحاق شنیدیم، هر یک برخاستیم و سر او را بوسیدیم و گفتیم: حمد و شکر میکنیم خداوندی را که برانگیخت تو را از برای ما تا آن که فضیلت این روز را به ما برسانی. پس به خانههای خود برگشتیم و این روز را عید گرفتیم.[1]
روز نهم ربیعالاولدر نزد اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام فضیلت بسیاری دارد و ایشان این روز را عید میدانستند و جشن و سرور برقرار میکردند و به شیعیان و موالیلا خود هم دستور میفرمودند به اینکه آنها هم عید بدانند و مانند بقیه اعیاد خوشحال و شادمان باشند و حتی آنقدر این عید را بزرگ میدانند که یکی از نامهایی که برای این روز نامیدهاند، «غدیر ثانی» است با توجه به اینکه در روایات، عید غدیر را عید الله الاکبر معرفی کردهاند.لذا در مورد نهم ربیع الاول روایتی که علامه بزرگوار مدافع حریم امامت و ولایت و فقیه اهل بیت علیهمالسلام ملا محمدباقر مجلسی رحمه الله علیهمالسلام نقل فرمودهاند ذکر میکنیم و آن اینکه:
روایت شده که محمد بن ابی العلاء و یحیی بن محمد جریح بغدادی گفتهاند که روزی ما منازعه کردیم در باب قتل عمر بن الخطّاب و رفتیم به شهر قم به نزد احمد بن اسحاق قمّی که از خواص امام علیالنقی و امام حسن عسکری علیهما السلام بود و به خدمت حضرت صاحبالامر عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز رسیده بود و چون در را کوبیدیم دختری عراقیه بیرون آمد و احوال احمد را از او پرسیدیم، گفت: او امروز مشغول اعمال عید است و آن روز، نهم ربیع الاول بود. گفتم سبحان الله عیدهای مؤمنان چهار تاست: عید فطر و عید اضحی (قربان) و عید غدیر و روز جمعه است.
دختر گفت: احمد ابن اسحاق از امام علی نقی علیهالسلام روایت میکند که امروز روز عید است و بهترین عیدهاست نزد اهل بیت رسالت علیهمالسلام و شیعیان ایشان. اجازه بطلب تا به نزد او بیاییم. چون که دختر او را خبر کرد، بیرون آمد به سوی ما در حالیکه لنگی بسته بود و عبایی بر خود پیچیده بود و بوی مشک از او ساطع بود. گفتم این چه حال است که در تو مشاهده میکنیم؟
گفت: الان از غسل عید فارغ شدم. گفتیم: مگر امروز عید است؟ گفت: بلی. و ما را به خانه خود آورد و بر روی کرسی نشانید و گفت روزی با جمعی از برادران خود به نزد مولای خود امام هادی علیهالسلام رفتیم و در سُرّ من رأی «سامرّاء» در مثل این روز «نهم ربیع» که شما به نزد من آمدهاید، چون اجازه گرفتیم و به خدمت آن حضرت رسیدیم، دیدیم که آن حضرت مجلس خود را آراسته و مجمره در پیش خود گذاشته است و به دست مبارک خود عود در ان مجمره میاندازد و مجلس خود را مزین گردانیده است و بر غلامان و خدمتگزاران خود جامههای فاخر پوشانیده. گفتیم:
یابن رسول الله پدارن و مادران ما فدای تو باد آیا برای اهل بیت علیهمالسلام امروز فرحی (شادمانی) تازه رخ داده است؟ حضرت فرمودند: کدام روز حرمتش از این روز نزد اهل بیت عظیمتر است؟ به درستی که خبر داد مرا پدرم، که حذیفه ابن یمان در روز نهم ربیعالاول پیش جدّم حضرت رسول خدا صلی الله علیه و آله رفت. حذیفه گفت:
دیدم حضرت امیرالمؤمنین و حضرت امام حسن و امام حسین علیهمالسلام را که با حضرت رسول خدا صلی الله علیه و آله غذا میل میفرمودند و آن حضرت به روی ایشان تبسم مینمود و به امام حسن و امام حسین علیهما الاسلام میفرمود: بخورید، گوارا باد از برای شما برکت و سعادت این روز، به درستی که این (روز) روزی است که حقتعالی هلاک میکند در این روز دشمن خود را و مستجاب میگرداند در این روز دعای مادر شما[1] را، بخورید که این روز روزی است که حقتعالی در این روز، قبول میکند اعمال محبّان و شیعیان شما را، بخورید که این روز ظاهر میشود صدق گفتهی خدا که میفرماید:
«فَتِلکَ بُیُوتُهم خاوِیَةٌ بِما ظَلَمُوا.[2] یعنی این است که خانههای ایشان که خالی گردیده به سبب ستمهای ایشان، بخورید که این روز روزی است که در این روز هلاک میشود فرعونِ اهل بیت علیهمالسلام من و ستم کنندهی بر ایشان و غصب کنندهی حقّ ایشان، بخورید که این روز، روزی است حق تعالی عملهای دشمنان شما را باطل و بیهوده میگرداند.
حذیفه گفت که من گفتم: یا رسول الله صلی الله علیه و آله آیا در میان امت تو کسی خواهد بود که هتک این حرمتها نماید، حضرت فرمودند:
«ای حذیفه! بتی از منافقان بر ایشان سرکرده خواهد شد و دعوی ریاست در میان ایشان خواهد کرد و مردم را به سوی خود دعوت خواهد کرد و تازیانه ظلم و ستم را بر دوش خود خواهد کشید و مردم را از راه خدا منع خواهد کرد و کتاب خدا را تحریف خواهد نمود و سنّت مرا تغییر خواهد داد و میراث فرزند مرا متصرف خواهد شد و خود را پیشوای مردم خواهد خواند و زیادتی بر وصیّ من علیبن ابیطالب علیهالسلام خواهد کرد و مالهای خدا را به ناحق بر خود حلال خواهد کرد و در غیر طاعت خدا صرف خواهد مرد و مرا و برادر من و وزیر من علی علیهالسلام را به دروغگویی نسبت خواهد داد و دختر مرا از حق خود محروم خواهد کرد. پس دختر من او را نفرین خواهد کرد و حقتعالی نفرین او را در این روز مستجاب خواهد نمود.»
حذیفه گفت: یا رسول الله ! چرا دعا نمیکنید که حقتعالی او را در حیات تو هلاک گرداند؟ حضرت فرمودند:
«ای حذیفه دوست نمیدارم که جرأت کنم بر قضای خدا و از او طلب کنم امری را که در علم او گذشته است و لیکن از حقتعالی سؤال کردم که فضیلت دهد آن روزی را که در آن روز او به جهنم میرود، از سایر روزها تا آنکه احترام آن روز سنّتی گردد در میان شیعیان و دوستان اهل بیت من. پس حقتعالی وحی کرد به سوی من که ای محمد! در علم سابق من گذشته است که دریابد تو را و اهل بیت تو را محنتهای دنیا و بلاها و ستمهای منافقان و غصبکنندگان از بندگان من. آن منافقانی که تو خیرخواهی آنان کردی و به تو خیانت کردند و تو به ایشان راستی کردی و ایشان با تو مکر کردند و تو با ایشان صاف بودی و ایشان دشمنی تو را به دل گرفتند و تو ایشان را خشنود گردانیدی و ایشان تو را تکذیب کردند و تو ایشان را برگزیدی و ایشان تو را در بلیه گذاشتند و سوگند یاد میکنم به حول و قوه پادشاهی خود که البته بگشایم به روح کسی که غصب کند حق علی علیهالسلام را که وصی وست بعد از تو هزار در از پستترین طبقههای جهنم که آن را فیلوق گویند و او را و اصحاب او را در قعر جهنم جای دهیم که شیطان از مرتبهی خود بر او مشرف شود و او را لعنت کند و آن منافقان را در قیامت عبرتی گردانم برای فرعونها که در زمان پیغمبران دیگر بودند و برای سایر دشمنان دین و ایشان و دوستان ایشان را به سوی جهنم برم با دیدههای کبود و روهای ترش با نهایت مذلت و خواری و پشیمانی و ایشان را از ابدالاباد در عذاب خود بدارم. ای محمد، علی به منزلت تو نمیرسد مگر به آنچه میرسد به او از او بلاها توسط فرعون او و غصب کنندهی حق او که جرأت میکند بر من و کلام مرا بدل میکند و شرک به من میآورد و مردم را منع میکند از راه رضای من و گوساله از برای امت تو بر پا میکند که آن ابوبکر است و کافر میشود به من در عرش و عظمت و جلال من، به درستی که امر کردهام ملائکهی هفت آسمان خود را که برای شیعیان و محبان دین شما عید بگرداند آن روزی را که آن ملعون کشته میشود و امر کردهام ایشان را که کرسی کرامت مرا نصب کنند در برابر بیتالمعمور و ثنا کنند بر من و طلب آمرزش نمایند برای شیعیان و محبّان شما از فرزندان آدم و امر کردهام ملائکه نویسندگان اعمال را که از این روز تا سه روز قلم از مردم برداشته و ننویسند گناهان ایشان را برای کرامت تو و وصی تو، ای محمد این روز را عید گردانیدم برای تو و اهل بیت تو و برای هر که تابع ایشان است از مؤمنان و شیعیان ایشان و سوگند یاد میکنم بر خود به عزت و جلال خود و علو و منزلت و مکان خود که عطا کنم را که عید کند این روز را از برای من ثواب آنها که به دور عرش احاطه کردهاند و قبول کنم شفاعت او را و زیاد کنم مال او را اگر گشادگی دهد بر خود و عیال خود در این روز، و هر سال در این روز صد هزار هزار (میلیون) از موالیت و شیعیان شما از آنش جهنم آزاد گردانم و اعمال ایشان را قبول کنم و گناهان ایشان را بیامرزم.
حذیفه گفت: پس رسول خدا صلی الله علیه و آله برخاست . به خانهی ام سلمه رفتند و من برگشتم در حالیکه به کفر عمر یقین کرده بودم. تا آن که بعد از وفات رسول خدا صلی الله علیه و آله دیدم که چه فتنهها برانگیخت ... پس حقتعالی دعای برگزیدهی خود و دختر پیغمبر صلی الله علیه و آله خود را در حق آن منافق مستجاب گردانید و قتل او را بر دست کشندهی او رحمة الله علیهمالسلام جاری ساخت. [3]